موضوع اصلی این نوشتار آن است که اگر مسلمانان بنا بر مسئولیت دینی خود موظفاند صدق یا کذب ادعای قائمیت را شخصاً بررسی کنند، آنگاه محروم کردن آنان از دسترسی آزاد به آثار بهائی و منع بهائیان از توضیح باورهای خود، در حقیقت مانع ایفای همین مسئولیت دینی برای یک فرد مسلمان میشود. بنابراین آزادی بیان برای بهائیان در جوامع اسلامی صرفاً یک مطالبه مدنی نیست بلکه شرط لازم برای امکان تحقیق دینی، داوری منصفانه و شکلگیری ایمان آگاهانه در میان مسلمانان است.
- برای شروع این نوشتار چهار مقدمه زیر را مرور میکنیم:
الف. بهائیان بر این باورند که قائم آل محمد، امام دوازدهم شیعیان، در سال 1260 هجری قمری برابر با 1844 میلادی، در ایران ظهور کرد، امر خود را آشکار ساخت و آثار مکتوب بسیاری از خود بر جای گذاشت. از نظر بهائیان، او به ظهورِ شخصیتی دیگر پس از خود بشارت داد، شخصیتی که بهاءالله، شارع آیین بهائی، دانسته میشود.
ب. بهائیان معتقدند که تعالیم و اصول آیین بهائی متناسب با مقتضیات و نیازهای مرحلۀ کنونیِ رشد عالم انسانی است و میتواند جامعه بشری را در مسیر پیشرفت به مرحلهای تازه از تمدن انسانی یاری کند.
ج. این مبنای اعتقادیِ بهائیان که در بالا بیان شد، از نظر مسلمانانی که به آیین بهائی باور ندارند، پذیرفته نیست و باطل شمرده میشود.
د. در برخی رویکردهای فقهی، در جامعهای که اکثریت آن مسلمان هستند (دارالاسلام)، پیروان ادیان دیگر حقِ تبلیغ دینی ندارند. بر مبنای چنین رویکردی، معرفی و ترویج باورهای بهائیان در جامعۀ اسلامی مجاز دانسته نمیشود.
پرسش اصلی این نوشتار از همینجا آغاز میشود: اگر مسلمانان وظیفه دارند صدق یا کذب ادعای قائمیت و حقیقت و چیستی آیین بهائی را دریابند، آیا میتوان آنان را از دسترسی مستقیم به آثار و توضیحات صاحبان این ادعا محروم کرد؟
- فهم و ادراک انسان امری شخصی و قائم به خویشتن اوست. هیچ انسانی نمیتواند به جای دیگری ببیند، بفهمد، بیندیشد، تردید کند، احساس کند یا به حقیقتی ایمان آورد. دیگران میتوانند راهنمایی کنند، دلیل بیاورند، تجربه خود را بازگو کنند، متنی را توضیح دهند یا افقی تازه پیش چشم انسان بگشایند؛ اما نفسِ فهمیدن، سنجیدن و پذیرفتن، امری است که در نهایت در درون خود فرد رخ میدهد. از همین رو، اعتقاد دینی نیز در بنیاد خود امری فردی، درونی و مسئولانه است. ایمان را نمیتوان به شیوهای دستوری پدید آورد، همانگونه که نمیتوان با فرمان، بخشنامه، فشار اجتماعی یا تصمیم سیاسی، جامعهای را واقعاً مؤمن یا واقعاً بیایمان ساخت. ممکن است بتوان با قدرت بیرونی، شکل ظاهری رفتار دینی را کنترل کرد، اما حقیقت ایمان از سنخ اطاعت صوری یا تبعیتِ بیرونی نیست؛ ایمان هنگامی معنا دارد که با آگاهی، اختیار، جستجو و پذیرشِ درونی همراه باشد.
از این منظر، ایمان دینی نه وکالتی است، نه نیابتی و نه جمعی به معنایی که مسئولیت فرد را از میان بردارد. هیچکس نمیتواند دیگری را وکیل یا نماینده فرایند ایمانی خود سازد و از او بخواهد به جای او مطالعه کند، بیندیشد، پرسش کند، شک کند، طلب هدایت نماید، با وجدان خویش روبهرو شود و سرانجام ایمان بیاورد یا ایمان نیاورد. حتی اعتماد به عالم دینی، سنت مذهبی، خانواده، جامعه یا نهادهای رسمی، هر اندازه هم در زندگی دینی انسان نقش داشته باشد، نمیتواند جایگزین مسئولیت شخصی فرد در برابر حقیقت شود. ایمان اگر صرفاً بر تقلید، عادت، ترس، مصلحت یا تبعیت از اقتدار بیرونی بنا شود، از درون تهی میگردد و به جای آنکه حاصل مواجهه زنده انسان با حقیقت باشد، به صورت میراثی بیپرسش یا موضعی تحمیلی درمیآید.
ایمان دینی تنها تصدیق لفظی یک گزاره نیست، بلکه با تمامیت وجود انسان پیوند دارد. در ایمان، شناخت، عاطفه، اراده، وجدان، تجربه روحانی و جهتگیری عملی انسان در هم تنیده میشوند. انسان مؤمن صرفاً گزارهای را تصدیق نمیکند، بلکه با حقیقتی که به آن ایمان دارد نسبتی وجودی برقرار میکند، زندگی خود را در پرتو آن معنا میبخشد و مسئولیت پیامدهای آن را میپذیرد. چنین امری نمیتواند از بیرون به او تزریق شود یا از جانب دیگری برای او انجام گیرد. همانگونه که هیچکس نمیتواند از جانب دیگری درد بکشد، عاشق شود، پشیمان گردد یا به آرامش درونی برسد، هیچکس نیز نمیتواند از جانب دیگری ایمان بیاورد. ایمان، اگر اصیل و زنده باشد، باید در درون خود شخص شکل گیرد و با فهم و اراده خود او پیوند بخورد.
بر همین مبنا، در موضوع ادعای دینی نیز هر فرد ناگزیر است سهم عمدهای از تحقیق، تأمل و داوری را خود بر عهده گیرد. اگر ادعایی دینی، بهویژه ادعایی چون قائمیت برای یک فرد مسلمان، مطرح میشود، رد یا قبول آن نمیتواند صرفاً بر پایه داوری دیگران، فضای عمومی جامعه، نظر اکثریت، یا حکم صاحبان قدرت دینی و سیاسی صورت گیرد. البته انسان میتواند از دانش، تجربه و راهنمایی دیگران بهره ببرد، اما نمیتواند مسئولیت نهایی فهم و تصمیم خود را به آنان واگذارد. هر فرد، به میزان توان و امکان خویش، باید بکوشد موضوع را بشناسد، سخن مدعی را بشنود، دلایل موافق و مخالف را بسنجد، از خداوند طلب هدایت کند و سپس در برابر وجدان و ایمان خود تصمیم بگیرد. بنابراین، ایمان آگاهانه و مسئولانه مستلزم آن است که انسان امکان مواجهه مستقیم با موضوع مورد داوری را داشته باشد؛ زیرا بدون شناخت، دسترسی، پرسش و تأمل، نه رد کردن حقیقتاً مسئولانه است و نه پذیرفتن.
- تا آنجا که نگارنده میداند، در منابع اسلامی نصّ صریح و معتبری وجود ندارد که تشخیص ظهور قائم را منحصراً به تصدیقِ پیشینیِ علما وابسته کند. تکتک مسلمانان در برابر جستجو، مطالعه، تعمق و تشخیصِ صحت و سقم ادعای قائمیت مسئولاند و کلام خداوند، احادیث، اصول و فقه اسلامی این وظیفه را بر عهده مراجع تقلید و فقهای زمان نگذاشته است.
با آنکه مسلمانان، بر پایۀ فهم رایج خود از قرآن، اسلام را دین حق و حضرت محمد را خاتمالنبیین میدانند، این باور نباید مسلمان متقی و حقیقتجو را به طور کامل از بررسی ادعاهای دینی تازه، از جمله ادعای قائمیت، بازدارد. نخست آنکه قرآن انسان را به تأمل، جستجوی حقیقت و پرهیز از تقلید کورکورانه فرا میخواند. دوم آنکه، بر طبق باور بهائیان، در آثار آیین بهائی توضیحاتی درباره معنای حقیقی اسلام، خاتمیت، قیامت و استمرار هدایت الهی عرضه شده است که خود را با فهمی تازه از قرآن پیوند میدهد. سوم آنکه حتی رد کردن یک ادعای دینی نیز، اگر بناست ایمانی و مسئولانه باشد، باید بر پایه شناخت، مطالعه و داوری منصفانه صورت گیرد، نه بر اساس بیخبری، ترس، عادت یا تبعیت صرف از فضای عمومی جامعه.
از سوی دیگر، قرآن بارها انسان را به تأمل، شنیدن سخن، سنجیدن، پرهیز از تقلید کورکورانه و مسئولیت فردی در برابر خداوند فرا میخواند. بنابراین، پرسش اصلی این نیست که آیا مسلمان باید بیدرنگ ادعای قائمیت را بپذیرد یا نه؛ بلکه پرسش این است که آیا میتواند بدون مطالعه آثار مدعی، بدون شنیدن توضیح پیروان او، و بدون بررسی دلایل موافق و مخالف، داوری دینی مسئولانهای درباره آن داشته باشد؟ اگر هر فرد در برابر خداوند مسئول ایمان و داوری خویش است، آنگاه نمیتواند مسئولیت نهایی فهم و تصمیم خود را به طور کامل به علما، نهادهای رسمی یا فضای غالب جامعه واگذار کند. اعتماد به عالمان دین میتواند در مسیر تحقیق نقش داشته باشد، اما نمیتواند جایگزین تحقیق، تأمل و تصمیم شخصی فرد در برابر حقیقت شود.
- اگر رد یا قبول آیین بهائی و آموزهها و تعالیمش مستلزم مطالعه، بررسی و شناخت آنهاست، نمیتوان، به عنوان نمونه در ایران معاصر، در فضایی محدود به این کار مبادرت ورزید؛ فضایی که معمولا نه تنها از آثار و متون اصلی آیین بهائی تهی است بلکه آکنده از روایتهایی است که از منظر بهائیان تحریفآمیز، خصومتآلود و مانع شناخت مستقیم این آییناند.
در تاریخ ادیان الگو تکرارشوندهای قابل مشاهده است. مثلاً در سنت یهودی، آثار فراوانی در نقد و رد آیین مسیحی پدید آمده است. در سنت مسیحی نیز، بهویژه در دورههایی از تاریخ، نوشتههای جدلی فراوانی علیه مقام حضرت محمد و آیین اسلام پدید آمده که بسیاری از آنها از منظر مسلمانان آکنده از تحریف و اتهام بودهاند. در ایران، زادگاه آیین بهائی، نیز بهویژه پس از انقلاب اسلامی با صرف منابع مالی و انسانی بسیار، حجم گستردهای از متون جدلی و انتقادی علیه آیین بهائی تولید شده که بخش بزرگی از آنها، از منظر بهائیان، حاوی تحریف، اتهام و روایتهای غیرمنصفانهاند و فضای عمومی را برای شناخت منصفانه و بیواسطۀ آیین بهائی بهشدت مخدوش کردهاند.
برای آنکه امکان مطالعه و بررسی برای همگان فراهم شود باید دسترسیِ آسان، فراگیر، موثق و مستقیم به آثار بهائی میسر باشد. این امر مستلزم مواجهۀ مستقیم فرد مسلمان با متون اصلیِ بهائی و امکان گفتوگوی بیواسطه با بهائیان است؛ مواجههای بدون سانسور از جانب علمای اسلام و مراجعِ قدرت، و به دور از نگرانی و هراس از کنترلهای سیاسی و حکومتی. فرد مسلمان باید بتواند پرسشهای خود را در کمال آزادی از بهائیان بپرسد و بهائیان نیز باید مجاز باشند که اصول، نگرشها، و اعتقادات دینیشان را به راحتی و بدون هیچگونه قید و بند و نگرانی از تبعید، مصادره اموال، زندان، شکنجه و اعدام توضیح دهند و تشریح کنند.
- از آنچه گفته شد چنین میتوان نتیجه گرفت که امکان تحقیق دینی دربارۀ آیین بهائی تنها هنگامی فراهم میشود که فرد مسلمان بتواند با منابع اصلی این آیین و توضیحات مستقیم پیروان آن مواجه شود. اگر قرار است مسلمانان صدق یا کذب این ادعا را شخصاً و مسئولانه بررسی کنند، نمیتوان آنان را در فضایی قرار داد که در آن آثار بهائی در دسترس نباشد، سخن بهائیان شنیده نشود، پرسش از آنان ممکن نباشد، و تنها روایتهای مخالف یا خصومتآمیز از این آیین مجال انتشار داشته باشد. داوری دینی در چنین فضایی، داوری آگاهانه و منصفانه نیست؛ زیرا یک سوی موضوع از امکان بیان خود محروم شده و جویندۀ حقیقت نیز از مواجهۀ مستقیم با موضوع مورد داوری بازمانده است. بنابراین، آزادی بیان برای بهائیان در جوامع اسلامی نه تنها حقی مدنی برای یک اقلیت دینی است، بلکه شرط لازم برای تحقق مسئولیت دینی خود مسلمانان در جستجوی حقیقت نیز هست.
البته مقصود از آزادی بیان در اینجا تحمیل عقیده، فشار بر دیگران، یا تبلیغ آمرانۀ یک باور دینی نیست؛ بلکه مراد، حداقلی ضروری از آزادی برای امکان شناخت، گفتوگو و داوری منصفانه است. این آزادی دستکم شامل حق دسترسی آزاد به متون اصلی بهائی، حق بهائیان برای توضیح باورها و تعالیم خود، حق پاسخگویی به اتهامات و تحریفها، و حق مسلمانان برای پرسش، بررسی و گفتوگوی بیهراس با پیروان این آیین است. جامعهای که بهائیان را از بیان باورهایشان بازمیدارد، در واقع مسلمانان را نیز از امکان تحقیق آگاهانه محروم میسازد. اگر ایمان دینی امری شخصی، آگاهانه و مسئولانه است، نمیتوان در عین دعوت به ایمان و حقیقتجویی، راههای شناخت را مسدود کرد. از این رو، آزادیِ بیانِ بهائیان، دسترسیِ آزاد به منابع اصلیِ بهائی، و امکان گفتوگوی مستقیم و بیهراس میان مسلمانان و بهائیان، ضرورتی معرفتی، اخلاقی و دینی برای شکلگیری ایمان آگاهانه و داوری مسئولانه است.
یادداشتها و مآخذ
۱- نسخۀ کوتاهتر و تا حدی متفاوت از این مقاله با عنوان «آزادی بیان برای بهائیان در جامعههای اسلامی» در نشریه پیام بهائی شماره 347 مورخ اکتبر 2008 منتشر شده است.
۲- طیف گستردهای از اقشار جامعه حتی کثیری از علمای اسلامیِ طراز اول زمان، ادعای سید علی محمد شیراز موسوم به باب را تصدیق کردند، به وی ایمان آوردند و در راه او کشته شدند؛ مخصوصاً در ایران در مناطقی مثل تبریز، زنجان، مازندان، یزد، تهران، نیریز. (از جمله نگاه کنید به: محمد حسینی، نصرت الله. حضرت باب. ناشر: موسسه معارف بهائی به زبان فارسی. کانادا)
۳- بر اساس یک تقسیم بندی فقهی، عالم سیزده بخش تقسیم میگردد. سه بخش اصلی عبارتند از دارالاسلام، دارالحرب، دارالعهد. بخش اول سرزمین هایی است که در آنجا مسلمانان اکثریت دارند یا سرزمین، تحت حکومت آنان است. در بخش دوم با مسلمانان اعلام جنگ کردهاند و در بخش سوم با مسلمانان پیمانی برقرار است.
۴- بهائیان بر مبنای طبقه بندیهای مرسوم فقهی طبق تعریف در میان هیچ کدام از سه گروه ذمه، معاهد، مستأمن قرار نمیگیرند. بنابراین، اساساً احتیاج به قرائتِ فقهی تازهای کاملا احساس میشود، قرائتی که در آن هم عناصر فقهی به طور کامل لحاظ شوند و هم اصول، آموزهها و تعالیم بهائیان عمیقاً و البته به دور از بغض و تعصب و پیشداوری، محل بحث و بررسی باشند. این نوشته کوتاه صرفاً میکوشد جرقه های بسیار اولیه را برای ابراز و توضیح احتیاج مزبور، ایجاد کند.
۵- از نظر فقهی و نه از نظر حقوقی
۶- در اینجا، ایجاد رعب و وحشت و ترس برای اجتناب از ابرازِ صوری هرگونه ایمان یا عدم ایمان ملاک و منظور نیست.
۷- تاریخِ صدرِ ظهورِ تمامِ ادیان، گواه این ادعا است. (از جمله نگاه کنید به : ناس، جان بایر. تاریخ جامع ادیان. ترجمه علی اصغر حکمت. ناشر علمی و فرهنگی. تهران)
۸- کلمه ایمان به آن نحو که در حوزههای دینی استفاده میشود معنای پیچیدهای دارد. ایمان مفهومی است تو در تو با ابعادی در هم تنیده. به عنوان مثال ایمان را معمولاً دارای جنبه معرفتی میدانند: لازمه ایمان اعتقاد به صدق اصول اعتقادی آن دین است. در عین حال ایمان مستلزم وجهی ارادی نیز هست، وجهی که در قالب تعهد نسبت به موضوع ایمان و اطاعت از فرامین جلوهگر میشود؛ ایمان را ضمناً دارای وجهی عاطفی نیز میدانند که از جنس اعتماد یا عشق است. (پترسون و دیگران. عقل و اعتقاد دینی. ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی. طرح نو. تهران). در این نوشته کوتاه، جنبۀ معرفتی یا به اصطلاح جنبۀ اعتقادی ایمان بیش از وجوه دیگر مبنای کار قرار گرفته است ضمن آنکه دو جنبه دیگر مد نظر بودهاند.
۹- قرآن وضعیت غیر مؤمنین را وقتی كه به وسیله خداوند داوری میشوند شرح میدهد و نشان میدهد كه چطور تنها بهانه ایشان گمراهی به وسیله رهبران ایشان است و چنین بهانهای از طرف خداوند پذیرفته نخواهد بود: …رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا ﴿67﴾احزاب33 «ای خدای ما، در حقیقت ما رؤسا و بزرگانمان را اطاعت كردیم و آنها ما را از طریق الهی گمراه نمودند.»
۱۰- برای بحث مفصل در این باره از جمله نگاه کنید صد و شصت سال مبارزه با آیین بهائی، نوشتۀ فریدون وهمن. نشر باران.
۱۱- بر طبق آیات قرآن هرگاه یك پیامبر الهی ظاهر میشود مردم به واقع با او مخالفت میكنند زیرا او لزوماً به آنچه كه موافق میل مردم است سخن نمیگوید: أَفَكُلَّمَا جَاءكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً كَذَّبْتُمْ وَفَرِیقاً تَقْتُلُونَ ﴿87﴾بقره2 «هرگاه پیامبری میآید با آنچه كه مخالف هوای نفس شما است به او استكبار میورزید (او را با غرور یادمیكنید)، با بعضی مثل یك دروغگو رفتار مینمایید و بعضی دیگر را به قتل میرسانید.»
۱۲- تاریخ ادیان به وضوح نشان میدهد که رهبران مذهبی و مراجع قدرت سیاسی در طول تاریخ در اغلب مواقع مانع عمده در راه انتشار و گسترش دیانت نوظهور زمان خود بودهاند. (از جمله نگاه کنید به منبع معرفی شده در یادداشت شماره 7 )