«دین باید سبب دوستی و محبت باشد. اگر دین سبب دشمنی و عداوت شود، نتیجه ندارد، بیدینی بهتر است، زیرا سبب عداوت بین بشر است. و هرچه سبب عداوت است، مبغوض [مورد خشم] خداوند است، و آنچه سبب محبت است، مقبول و ممدوح. اگر دین سبب قتال و درندگی شود، آن دین نیست؛ بیدینی بهتر از آن است. زیرا دین همچون علاج است؛ اگر علاج، سبب مرض شود، البته بیعلاجی بهتر است. اگر دین سبب جنگ و کشتار شود، البته بیدینی بهتر است.» (عبدالبها، خطابه در انجمن تئوسوفی، پاریس، ۱۹۱۱)
عبدالبهاء (۱۲۲۳ – ۱۳۰۰ خورشیدی، ۱۸۴۴ – ۱۹۲۱ میلادی) با نام اصلی عباس افندی، پسر ارشد بهاءالله، بنیانگذار آیین بهایی و یکی از مهمترین چهرههای این دین است. او – چنانکه باورمندان به آئین بهائی میخوانندش – با عنوان «عبدالبهاء» به معنای «بنده بهاء» شناخته میشود و زندگی خود را وقف خدمت به بشریت و ترویج آموزههای دین بهایی کرد. عبدالبهاء در طول عمر پرمشقت خود همواره بر صلح، مدارا، همبستگی بین ملتها و یگانگی نوع بشر تاکید داشت و همین رویکرد او را به عنوان پیشوایی مدارا جو و پیامآور صلح جهانی به شهرت رساند. دفاع او از رویکردهای صلحآمیز تا جایی بود که با وجود رهبری یک جامعه دینی صراحتا میگفت اگر دین باعث جنگ یا کشتار شود بهتر است آن را کنار گذاشت.
دوران کودکی و جوانی
عبدالبهاء در ۱۲۲۳ خورشیدی/ ۱۸۴۴ میلادی در تهران به دنیا آمد. پدر او در هشت سالگی، به اتهام ارتباط با جنبش بابی زندانی شد و پس از آزادی، او به همراه پدر و خانواده از ایران به عراق تبعید شدند. این تبعید، سرآغاز رنجها و مشقات فراوانی برای عبدالبهاء بود. او برای چند دهه تحت نظارت حکومتهای وقت ایران و عثمانی و یا در زندان زندگی میکرد.
در سال ۱۸۶۸، با فرمان حکومت عثمانی، عبدالبهاء به همراه خانواده به شهر عکا (واقع در منطقه فلسطین، اسرائیل کنونی) تبعید شد و بخش زیادی از عمر خود را در آنجا سپری کرد. در طول این مدت، او به همراه پدرش بهاءالله و گروهی از یاران وفادار به او در شرایط سختی در زندان زندگی میکرد و علاوه بر رنج فیزیکی، در معرض فشارهای روانی و مذهبی نیز بود. این سختیها او را به رهبری صبور و مقاوم تبدیل کرد.
جانشینی پدر
پس از درگذشت بهاءالله در سال ۱۸۹۲، عبدالبهاء به صورت گسترده به عنوان رهبر جدید آیین و جامعه بهائی شناخته شد. عبدالبهاء در این نقش، مسئولیت رهبری جامعه بهائی را بر عهده گرفت و وظیفه حفظ و گسترش تعالیم بهایی در سطح جهانی را انجام داد. او نه تنها به حفظ وحدت بهائیان و پیشبرد آموزههای پدرش پرداخت، بلکه تاکید فراوانی بر گفتوگوی بین ادیان و همزیستی مسالمتآمیز بین ملتها داشت. رهبری عبدالبهاء برای جامعه بهایی تغییراتی ژرف به همراه داشت. در این دوره او و بهاییان موفق شدند دایره آیین بهایی را از محدوده ایران و عراق فراتر ببرند و به تدریج افراد بیشتری از کشورهای دیگر نیز به این جامعه پیوستند. به علاوه عبدالبهاء در ارائه تصویری خاص از تعلیمات بهایی نقش محوری داشت. در شکلی که او آیین بهایی را معرفی و ترویج میکرد، اهمیت اصلی در دیدگاههای اجتماعی این دین و نظامی مبتنی بر وجدان و اندیشه مستقل اخلاقی بود؛ نه تقلید از روحانیون دینی.
آموزهها و مواعظ
عبدالبهاء در دوره رهبریاش بر جامعه بهایی، مجموعه بزرگی از نامهها به پیروان این دین نوشت که منبع مهمی برای بهاییان در درک دین بهایی به شمار میرود. بعد از سقوط دولت عثمانی و آزادی از زندان، او دهها سخنرانی و خطابه در کلیساها و دانشگاهها انجام داد و تلاش کرد شکل خاصی که از تعالیم بهاءالله اقتباس کرده بود را ترویج کند. در این دیدگاهها، رد پای نوعی نگاه مدرن به دین دیده میشود. از دید عبدالبهاء، برای مثال، دين بايد مطابق علم و عقل باشد. به نظر میرسد تلاش عبدالبهاء بر این بود که نوعی توافق میان علم و عقل از یک سو و دین یا آن چه او «عقل الهی» میخواند برقرار شود. برای مثال او میگفت «اگر دين مطابق عقل کلی نباشد، جهل است. اگر دين ضد علم باشد، آن جهل است، پس بايد دين مطابق عقل و علم باشد، و اين اختلافی که بين بشر است، جميع منبعث از جهل است. انسان آنچه می شنود بايد آن را تطبيق به عقل الهی و علم کند. اگر علم و عقل قبول کند، آن حق است. امّا اگر به هيچ وجه علم حقيقی و عقل کلی تصديق نکند، آن جهل است.» (خطابه در پاریس، ۱۹۱۱)
عبدالبهاء همچنین مخالفتی جدی با تقلید دینی داشت. از دید او دین نمیتواند امری باشد که به تقلید از یک روحانی یا ولی دینی به درستی در زندگی افراد جریان یابد. عبدالبهاء تلاش زیادی کرد تا جامعه بهایی را از حضور کسانی که ادعای مقامهای روحانی (مشابه به ملایان شیعه یا کشیشها) دارند پاک نگاه دارد. این تلاشها پس از او توسط جانشینش شوقی و سپس بیتالعدل ادامه یافت.
به علاوه او مدافع دین اسلام در میان غربیان بود و تلاش میکرد تصویری مسالمتآمیز از محمدبن عبدالله ارائه دهد. در جریان سخنرانیهایش در اروپا و ایالات متحده بارها محمد را پیامبری معرفی کرد که مانند موسی و مسیح حقیقت الهی را برای مردم زمان خود عرضه کرده بود. عبدالبهاء همچنین تلاش داشت جنگهایی که محمد در آن حضور داشت را به عنوان غزواتی دفاعی جلوه دهد. برای مثال، او برای مخاطب غیر ایرانی میگفت:
«نفوس مبارکه، خواه موسی، عیسی، زرتشت، کریشنا، بودا، کنفوسیوس یا محمد، همگی سبب روشنایی عالم انسانی بودهاند. چگونه میتوان چنین برهان آشکاری را انکار کرد؟ … عربها در نهایت انحطاط و عقبماندگی بودند. آنان خونریز و وحشی بودند… آن ملت از قبایل پراکنده و دشمن یکدیگر تشکیل شده بود که در سراسر شبهجزیرهٔ عربستان زندگی میکردند و کارشان جنگ و غارت یکدیگر بود؛ زنان و کودکان را به اسارت میگرفتند و یکدیگر را میکشتند. محمد در میان چنین قومی ظهور کرد. او این قبایل وحشی را تربیت و متحد ساخت و به خونریزیهای آنان پایان داد.» (خطابه در اوکلند، کالیفرنیا، ۱۹۱۲)
عبدالبهاء در طول سفرهایش خود به اروپا و آمریکا در سالهای ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۳ میلادی او گروههای متعدد سیاسی، مذهبی و اجتماعی دیدار میکرد و تعالیم بهایی را برای آنان بازگو مینمود. تاکید او در این دیدارها بر اصولی مانند باور به حقیقت، ترک تقلید دینی و مذهبی، تساوی زنان و مردان، لزوم صلح و عدالت بینالمللی، و نیاز به آموزش عمومی و اجباری برای همه مردم جهان بود.
برخی از مهمترین آثار او عبارتند از:
– مکاتیب، مجموعهای از نامهها و مکتوبات او به بهاییان و غیر بهاییان.
– خطابات عبدالبهاء، مجموعهای از سخنرانیهای او در سفرهایش به اروپا و آمریکا که به موضوعات متنوع از جمله صلح، برابری و یگانگی میپردازد.
– مفاوضات، که مجموعه گفتارهای او با یکی از پیروان غیرایرانی آیین بهایی است.
یکی از سخنرانیهای شاخص عبدالبهاء در طول سفر به ایالات متحده آمریکا، گفتار در دانشگاه استنفورد در سال ۱۹۱۲ بود. این سخنرانی سالها بعد توسط گروهی در همین دانشگاه هم گرامی داشته شد و اهمیت آن مورد تاکید قرار گرفت. در این رویداد، عبدالبهاء ایدههای آیین بهایی درباره وحدت، صلح جهانی و یگانگی نوع بشر را ارائه کرد.
نقش در توسعه جهانی آیین بهایی
عبدالبهاء در گسترش جهانی آئین بهائی نقش بسزایی داشت. او نه تنها به هدایت معنوی و فلسفی پیروان این آیین پرداخت، بلکه توانست با توسعه نهادها و ساختارهای اجتماعی، بنیانهای محکمتری برای جامعه بهایی فراهم کند. در دوران رهبری او، جامعه بهایی از یک اقلیت کوچک به یک جامعه جهانی با پیروانی در نقاط مختلف جهان تبدیل شد. او همچنین با سازماندهی جوامع بهایی در نقاط مختلف دنیا، به تقویت اصول تشکیلاتی بهائی کمک کرد.
عبدالبهاء در سال ۱۳۰۰ خورشیدی / ۱۹۲۱ میلادی در حیفا (اسرائیل امروزی) درگذشت. پس از مرگ او، صدها نفر از افراد مختلف، از جمله رهبران سیاسی و مذهبی، در مراسم تشییع او شرکت کردند. مقبره او در حیفا، کنار مقبره بهاءالله، به یکی از مکانهای زیارتی مهم بهائیان تبدیل شده است.
عبدالبهاء به عنوان پیامبر مداراجو، نقش بسزایی در ترویج ارزشهای صلح، مدارا، یگانگی انسانها و همبستگی ملتها داشت. او با تعلیمات جهانی خود توانست به جامعه بهائی و همچنین جامعه بینالمللی پیامهایی مهم و تاثیرگذار در زمینه صلح و عدالت اجتماعی ارائه دهد. آموزههای او نه تنها در زمینه دینی بلکه در مباحث اجتماعی و اخلاقی نیز تاثیرگذار بوده و تا به امروز الهامبخش بسیاری از افراد و جوامع است.