بخش‌هایی از مقاله «افسانه‌های بی‌اعتبار: ردّ نظریه‌های توطئه در خصوص پیدایش و اهداف دیانت بهایی»

۳۱ خرداد ۱۴۰۰

ادیب معصومیان

مقدمه

مخالفان امر بهائی این دیانت را به داشتن ارتباط با قدرت‌های دیگر متّهم می‌سازند. در طول سال‌های اولیه، دیانت بهائی و آیین سَلَف آن، دیانت بابی، در کشور ایران به رشد و توسعه پرداختند. این توسعه توجّه دولتمردان و علمای مذهبی این کشور را به خود جلب کردi. آن‌ها در جستجوی طرقی بودند تا از رشد و توسعۀ این آیین که به منزلۀ تهدیدی برای قدرت و استیلای خود تلقّی می‌کردند جلوگیری نمایندii این مقاومت از تعدادی از تعالیم بهائی نشأت می‌گرفت که با بعضی اعتقادات سنتی اسلامی، مانند ضرورت وجود طبقۀ علما و ساختار روحانیت شیعه، مغایرت داشت.iii

علاوه بر تضییقاتی که با هدایت دولت و روحانیون بر بهائیان وارد میشد، اولیاء حکومت بعد از انقلاب ایران مدّعی ارتباط بهائیان با قدرت‌های خارجی شده و آنان را عُمّال امپریالیسم روسیه، استعمار انگلیس، توسعه‌طلبی امریکا، صهیونیسم و همچنین مسؤل سیاست‌های حکومت شاه سابق ایران قلمداد نموده‌اند.iv این اظهارات که دربارۀ بهائیان بیان شده مبتنی بر سوءتفاهماتv است و هیچگونه مبنایی در حقایق تاریخی ندارد.vi حضرت بهاءالله، مؤسس دیانت بهائی، بهائیان را به وفاداری به حکومت متبوع خود، عدم مداخله در امور سیاسی و اطاعت از قوانین کشور محلّ سکونت خود امر میفرمایند.vii

زمینۀ تاریخی

دیانت بهائی از دیانت بابی، که درسال ۱۸۴۴ [۱۲۲۳ شمسی و ۱۲۶۰ قمری] توسط حضرت باب در ایران پایه‌گذاری شد، نشأت گرفتviii. نزدیک به %۸۹ ایرانیان به مذهب شیعۀ دوازده امامی معتقد هستند و یکی از اصول اساسی این مذهب انتظار ظهور موعودی تحت عنوان قائم یا امام مهدی استix . حضرت باب اظهار داشتند که همان امام مهدی و بدین لحاظ دارای مقامی مشابه حضرت محمّد، پیامبر اسلام، هستند…

حضرت بهاءالله، از پیروان حضرت باب، که ادّعا نمودند همان شخص موعود حضرت باب هستند، در سال ۱۸۶۳[۱۲۴۲ شمسی و ۱۲۷۹ قمری] اظهار داشتند که مظهر ظهور الهیx و همان شخصیت موعودی هستند که کتب مقدّسۀ ادیان بزرگ به ظهورش بشارت داده‌اند و آنچه را که اکنون به نام دیانت بهائی در سراسر عالم شهرت دارد، پایه‌گذاری فرمودند.xi

اتهامات و دلایل آن

اصول مذکور در آثار حضرت بهاءالله دربارۀ مواضیعی که آموزه‎های اسلامی شیعه را زیر سوال می‎برد شامل خاتمیت حضرت محمد، لزوم وجودی طبقۀ علماء و همچنین کل ساختار روحانیت شیعه می‎شود.xii علمای مسلمان از ابتدا با ادّعاهای حضرت باب و حضرت بهاءالله با خصومت برخورد کردند، زیرا آن را تهدیدی برای مشروعیت مذهبی و حیثیت اجتماعی خود می دانستند.xiii

در سال ۱۸۵۲ [۱۲۳۱شمسی و ۱۲۶۸ قمری] دو سال بعد از شهادت حضرت باب، حضرت بهاءالله مطّلع شدند که چند جوان اصلاح‌طلب بابی در صدد برآمده‎اند برای گرفتن انتقام شهادت حضرت باب به جان ناصرالدین‌شاه، سلطان ایران، سوء قصد نمایند. اگرچه حضرت بهاءالله این نقشه را شدیداً محکوم کردند و موضع قاجارستیزی بابیان افراطی را مذموم شمردند، امّا در روز ۱۵ اوت ۱۸۵۲[۲۴ مرداد۱۲۳۱شمسی] چند بابی متعصب به جان شاه ایران سوءقصد نمودند اما ناکام ماندند.xiv با وجودی که مرتکبین این عمل اعتراف کردند که به تنهایی و به طور مستقل مبادرت به این اقدام نموده‌اند، امّا کلّ جامعۀ بابی مقصّر قلمداد شد و در پی آن در قتل عامی که در این جامعه صورت گرفت، چندین هزار بابی کشته شدند.xv … از سال ۱۸۵۲[۱۲۳۱] به بعد ناصرالدّین ‌شاه همواره نسبت به بابیان و بهائیان بدگمان بود و آنها را آشوب‌گرانی شبیه هرج و مرج‎طلب‌های اروپایی تصور می‌نمود.xvi

در حالی که اتّهامات علیه بهائیان در آغاز تاریخ این دیانت مبتنی بر اعتقادات مذهبی بود، به علّت علاقۀ وافر جامعۀ ایران به «باور داشتن و حمایت از نظریه‎های توطئه»xvii ، در قرن بیستم اتّهامات غیردینی تدریجاً فزونی یافت و غالب گردید. از آنجائی که بهائیان به هیچ گروه قومی معیّنی تعلّق نداشتند، انتساب آن‌ها به هیچ منطقه جغرافیائی میسّر نبود، و به همان زبان سایر ایرانیان سخن می‌گفتند، «دشمن داخلی»xviii نامیده شدند و در نظریه‌های توطئه مطرح شده توسط ایرانیان نقش برجسته‌ای یافتند.xix

اواخر قرن نوزدهم، نارضایتی فزاینده‎ای از دولت قاجار وجود داشت و از این روی، اتّهامات براندازی و توطئه نسبت به بابیان و بهائیان ازدیاد یافت و توجّه عمومی از حکومت منحرف شد و در عوض به سوی شرارت‌های این «فرقۀ ضالّه»xx منعطف شد.

اوایل قرن بیستم، در جامعه‌ای که خواهان اتّحاد بود و این نگرانی را داشت که فرهنگ شیعه‎اش، که تصوّر می‌شد منحصر به فرد است، در اثر تهدیدهای فراسوی مرزها از دست برود، بهائیان ناهمرنگ با بقیۀ جامعه تلقی می‎شدند.xxi در طول انقلاب مشروطۀ ایران (۱۹۱۱-۱۹۰۵) [۱۲۹۰-۱۲۸۴] در نتیجۀ تأثیرات مثبت تعالیم بهائی، که مشروطه و دموکراسی پارلمانی را حمایت می‌نمود، بهائیان و سایر عوامل مترقی در ایران خائن و عامل قدرت‌های بیگانه محسوب می‌شدند:

اصولاً انتشار و تبليغ اين فكر مزوّرانه كه «هر انديشۀ غير اسلامى ساختۀ بيگانگان است» از کوته‌فکری ملّايان سرچشمه مى‎گرفت كه به اين وسيله ميل داشتند آنچه را اسلامى نبود و مانعى براى قدرت‌گيرى دكّانداران دين شيعى در ايران مى‌شد، ضدّ ايرانى و بيگانه بخوانند. اين بيگانه‌سازى مزوّرانه و پراكندن تخم نفاق و دشمنى تنها دامن اقلّيت‌هاى دينى و يا احزاب مترّقى ملّى و چپ مستقل را نگرفت، بلكه خود دولت و حكومت مشروطه، در دراز مدّت به زير سوال رفت و سبب شد كه بالاخره ملّايان در سطح وسيعى انقلاب مردمى مشروطيت ايران را كه عليه قدرت روحانيت و حكومت استبدادى قاجاريه انجام گرفته بود، از ساخته‌هاى روس و انگليس بنامند و به تبليغ اين فكر مشغول گردند كه حكومت مشروطه و قوانين غيرشرعى از بنيان با دين مبين اسلام و تاريخ ايران در تضاد است.xxii

در طول دهۀ ۱۹۴۰، روحانیون و دولت‎مردان تدریجاً بیان این ادّعا را شروع کردند که دیانت بهائی تماماً ساختۀ دست استعمارگران و توسعه‎طلبان و هدف آن نابود کردن «وحدت مسلمین» است و کسانی که از اعتقادات ملّت مسلمان پیروی نمی‎کنند عُمّال قدرت‌های بیگانه هستند.xxiii

تا دهۀ ۱۹۶۰، تحقیر بدبینانه نسبت به پیام اجتماعی دیانت بهائی در میان متفکرین طرفدار دین افزایش یافت و آن‌ها، به نحو فزاینده‌ای اتّهامات جاسوسی و ارتباط با قدرت‌های بیگانه را نیز به اتّهام ارتداد علیه بهائیان افزودند. این اتّهامات به بیان تعریف جدیدی برای «غیرخودی» کمک کرد و دیگر بار تهدید شدن شیعه را مورد تأیید قرار می‌داد. این نگرش جدید به بهائیان منحصر به طبقۀ علما باقی نماند و در میان طبقۀ متوسّط ایرانیان که خارج از سلک علمای مذهبی بودند، نیز شیوع یافت.xxiv

در دهۀ ۱۹۷۰، اتهامات دیگر مطرح شد که تعداد بهائیان در رژیم شاه بسیار زیاد است و نیز این برداشت مطرح گردید که بهائیان عموماً از رفاهی به مراتب بیشتر از بقیۀ جامعه برخوردارند.xxv آقای شهابی اظهار می‌دارد که اتّهامات و تعصّبات ایرانیان خارج از طبقۀ علمای مذهبی علیه بهائیان از دیدگاه ضدّ جهان‌میهنیِ ملّی‎گرایی ایرانی سرچشمه می‎گیرد؛ در حالی که دیانت بهائی بر وحدت نوع بشر تأکید می‎نماید، ناسیونالیسم ایرانی دارای عناصر قوی بیگانه‎هراسی است.xxvi او می‎گوید اگرچه حاکمیت و استقلال ایران در قرن نوزدهم به رسمیت شناخته شده بود، امّا انگلیس و روسیه، برای تأمین مصالح و منافع خود، به دخالت در أمور این کشور ادامه می‌دادند، و بنابراین ملّی‎گرایان ایران به گروه‌هایی، مانند یهودیان و بهائیان، که پیوندهای فراملّی دارند با بدگمانی می‎نگرند. او همچنین اظهار می‌دارد که اگرچه تعالیم دیانت بهائی لزوم وابستگی بهائیان به کشور ایران را تقلیل می‎دهد، امّا بهائیان ایران را «مهد امرالله» می‌نامند که سبب می‎شود جمیع بهائیان جهان محبّتی خاصّ به این کشور داشته باشند.xxii

خمینی و انقلاب ایران

رشد احساسات ضدّ بهائی در دوران زمامداری پهلوی دوم، علی‌الخصوص بعد از دهۀ ۱۹۵۰ ادامه یافت و پس از «انقلاب سفید» شاه بیش از پیش اوج گرفت و به مراحل جدیدی رسید؛ در این انقلاب سلسله اصلاحاتی فراگیر در سال ۱۹۶۳ [۱۳۴۲شمسی] آغاز گردید که شامل مواردی همچون حق رأی و انتخاب شدن برای زنان ایرانی بود. محافل محافظه‌کار در ایران، علی‌الخصوص تشکیلات مذهبی، این تحولات را تلاش غیرمسلمین برای کاهش تأثیر اسلام در جامعه و فرهنگ ایرانی قلمداد نمودند. بعضی از آن‌ها، از جمله خمینی، رهبر آتی انقلاب اسلامی ایران، تأثیر بهائیان را محور اصلی این تحوّلات می‌دانست. روزنامۀ کیهان، که توسّط حکومت اداره می‎شود، به تاریخ ۲۴ نوامبر ۲۰۰۵ [۳آذر ۱۳۸۴] پیامی را نقل می‌نماید که خمینی قبل از انقلاب خطاب به روحانیون یزد صادر نموده و به آن‌ها دربارۀ نفوذ فزایندۀ بهائیان در کشور هشدار داده است:

آقایان باید توجّه فرمایند که بسیاری از پست‎های حسابی به دست این فرقه است که حقیقتاً عُمّال اسرائیل هستند. خطر اسرائیل برای اسلام و ایران بسیار نزدیک است. پیمان با اسرائیل در مقابل دول اسلامی یا بسته شده یا می‎شود. لازم است علمای اعلام و خطبای محترم سایر طبقات را آگاه فرمایند که در موقعش بتوانیم جلوگیری کنیم. امروز روزی نیست که به سیرۀ سَلَف صالح بتوان رفتار کرد. با سکوت و کناره‎گیری همه چیز را از دست خواهیم داد…

همان مقاله اخطار دیگری را توسط خمینی در سال۶۳- ۱۹۶۲[۱۳۴۱-۱۳۴۲] نقل می‌نماید:

…اینجانب حسب وظیفه شرعیه به ملّت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می‎کنم، قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است؛ استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضۀ صهیونیست‎هاست که در ایران به [صورت] حزب بهائی ظاهر شدند و مدّتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تائید عُمّال خود قبضه می‌کنند… تلویزیون ایران پایگاه جاسوسی یهود است و دولت‎ها ناظر آن هستند…xxviii

پس از سقوط شاه بر اثر انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹[۱۳۵۷]، رژیم اسلامی به واسطۀ دشمنی شدید با بهائیان، آنان را به نام کفّار آماج حملات خویش قرار داد. حکومت، بهائیان را خائنین به وطن و وابسته به عُمّال خارجی محسوب می‌داشت. بهائیان همچنین متّهم بودند که اسلام‌ستیز، عوامل صهیونیسم، طرفداران رژیم شاه و کارگزاران دول امریکا و انگلیس هستند. محفل ملّی بهائیان ایران، به طور عمومی و خصوصی، این اتهامات را نکته به نکته تکذیب نمود ولی هیچ پاسخی دریافت ننمود. در ژانویه ۱۹۸۰[دی ماه ۱۳۵۸]، با انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری و اوج گرفتن احساسات ضدّ بهائی، حکومت رسماً دیانت بهائی را نهضتی سیاسی علیه انقلاب ایران و اسلام توصیف کرد. پیش از انقلاب، بنی صدرپیام جهانی دیانت بهائی را با استعمار غرب مرتبط دانسته بود. در فوریۀ ۱۹۸۰[اسفند۱۳۵۸]، منصور فرهنگ، نمایندۀ ایران درسازمان ملل متحد افزود که بهائیان عوامل ساواکxxix بودند و اتهامات روحانیون را تکرار نمود. وقتی در سال ۱۹۸۲[۱۳۶۱]، آقای فرهنگ ارتباطش را با رژیم قطع کرد، از اظهارات قبلی خود ابراز ندامت نمود.xxx

امّا، تا سال ۱۹۸۱، دادگاه‌های انقلاب دیگر اعدام بهائیان را در لفافۀ اتّهامات سیاسی بیان ننمودند و تنها به ذکر دلایل مذهبی بسنده نمودند. همچنین اسنادی در دست بهائیان قرار گرفت حاکی از آنکه اگر آن‌ها آشکارا اظهار ایمان به اسلام نمایند، به شغل‌های قبلی خود باز می‌گردند، حقوق بازنشستگی دیگر بار برقرار می‎گردد و حقوق و اموالشان مسترد می‎شود. این اسناد به سازمان ملل ارائه شد تا مدلّل سازد که حکومت ایران از اتّهامات سیاسی به عنوان سرپوشی بر دلیل واقعی دینی برای اذیت و آزار بهائیان استفاده می‏کند.xxxi

در سال ۱۹۸۳[۱۳۶۲]، دادستان کلّ ایران بار دیگر اظهار داشت که آزار بهائیان به دلیل اعتقادات مذهبی آن‌ها نیست؛ بلکه به این دلیل است که آن‌ها جاسوس بیگانه‌اند و سرمایۀ مملکت را از ایران خارج می‌نمایند. محفل روحانی ملّی بهائیان ایران، طی بیانیه‌ای، بار دیگر این اتّهامات را نکته به نکته جواب داد و بیانیۀ مزبور را به دوایر مختلف دولتی ارسال نمود. محفل ملّی اذعان داشت که مبالغی که تنها شامل کمک‎های مالی خود بهائیان بوده برای مراقد و اماکن مقدّسه به خارج از کشور فرستاده شده، ولی سایراتّهامات را رد نمود و خواهان ارائۀ دلایل برای اثبات آن‌ها گردید. حکومت به این بیانیه نیز جوابی نداد.

روحانیون به آزار و اذیت بهائیان ادامه دادند و آن‌ها را به مواردی چون «محاربه با خدا» و ارتباط با صهیونیسم متّهم نمودند.xxxii سپس، در گزارشی به تاریخ ۱۹۸۳ به کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، نظر رسمی جمهوری اسلامی ایران طیّ سندی بیست صفحه‎ای انتشار یافت. در این سند آمده است که امر بهائی توسّط دولت انگلیس در ایران پایه‌گذاری شده و این که این دیانت نیست، بلکه نهادی سیاسی است که قدرت‎های استعماری در ایران تاسیس کرده‎اند و بین امر بهائی، صهیونیسم و ساواک ارتباط وجود دارد.

سازمان ملل متّحد گزارش دولت ایران را نپذیرفت زیرا دولت ایران هیچگونه سندی برای ادعاهای خود ارائه ننموده بود.xxxiii کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل این اتهامات را رد نمود. آقای اسزبیورن آید (Asbjorn Aide)، کارشناس نروژی کمیسیون فرعی آن‌ها بیان کرد که گزارش منتشره توسط دولت ایران «یادآور مطالبی است که در اروپای دهۀ ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ انتشار یافت و تعصّب شدیدی را سبب گردید که به بهای جان صدها هزار نفر تمام شد و هشدار داد که کمیته باید مراقب رخداد مجدد چنین وقایعی باشد.»xxiv نمایندۀ آلمان اظهار داشت «اسناد مربوط به بهائیان ثابت کرد که آزار و اذیت بهائیان تنها به علل مذهبی و نه جرائم کیفری صورت گرفته است». نمایندۀ ایران متن قطعنامۀ کمیسیون را رد نمود و آزار و اذیت بهائیان ادامه یافت.xxxv

ارتباط با روس و انگلیس دول روس و انگلیس حضور نیرومندی در ایران قرن نوزدهم داشتند و برای نفوذ سیاسی، اقتصادی و منطقه‌ای با یکدیگر رقابت می‎نمودند.xxxvi حمایت دولت انگلیس در طول انقلاب مشروطه، معاهدۀ روس- انگلیس، که در طیّ آن، روس و انگلیس ایران را به مناطق تحت نفوذ خود تقسیم کردند، اشغال ایران توسط دول انگلیس، روس و امپراطوری عثمانی در طول جنگ جهانی اول، همچنین کودتای سال ۱۹۲۱[۱۳۰۰] که توسط دولت انگلیس حمایت می‌شد، همه به بسط و گسترش فرضیه‌های دسیسۀ قدرت‌های خارجی دامن زدند. مخالفین دیانت بهائی، علی‌الخصوص روحانیون مسلمان، از این جوّ برای بیان این ادّعا استفاده کردند که ادیان بابی و بهائی هم ساخته و پرداختۀ دول روس و انگلیس است که برای تضعیف اسلام و ایجاد تفرقه در ملت ایران تلاش می‎کنند.xxxvii

ارتباط با روس: خاطرات مجعول شاهزاده دالگورکیxxxviii

پایه و اساس بسیاری از فرضیه‌های توطئه که دیانت بهائی را به دولت روس مربوط می‌سازد خاطرات مجعولی است که به شاهزاده دیمیتری ایوانویچ دالگوروکف (Dimitri Ivanovich Dalgorukov) نزد ایرانیان معروف به دالگوروکی منتسب می‎باشد. وی از ژانویه ۱۸۴۶ [دی ماه ۱۲۲۴] تا مه ۱۸۵۴ [اردیبهشت ۱۲۳۳] سفیر روسیه در ایران بود.

در این اثر چنین آمده که ادیان بابی و بهائی توسّط دالگورکی و به منظورتضعیف ایران ومذهب شیعه ایجاد شده‎اند. این اثر از بسیاری جهات معادل پروتکل‌های شیوخ صهیون است که رساله‎‎ای فریبکارانۀ ضد یهودی بود که مدّعی وجود دسیسۀ یهودیان برای سلطۀ جهانی بود.xxxix علاوه بر آن که نسخۀ اصل روسی این اثر هیچگاه یافت نشد یا وجودش ادّعا نشد، هیچ توضیح قانع کننده‌ای توسط مدّعیان بیان نشده است که چرا شاهزادۀ روسی چنین اعترافاتی نموده، خود را مقصر جلوه داده، و نفوذ یا ارتباطات بالقوۀ روس با ملل مسلمان را به خطر افکنده است!

اما حقیقت این است که دالگورکی در خانوادۀ روسی سرشناسی که در نسلی پیشین تقریباً به سلطنت دست یافتند، به دنیا آمد. او از سال ۱۸۲۹ تا ۱۸۵۴ [۱۲۳۳-۱۲۰۸] مأمور سیاسی عالی‌رتبۀ روسی بود. در دهه‌های ۱۸۳۰ و ۱۸۴۰، یعنی همان زمانی که در خاطرات مجعول دالگورکی ادّعا می‎شود که وی ظاهراً به همراه حضرت باب در حال توطئه برای تضعیف اسلام بودند، دالگورکی در واقع در مقام مأمور سیاسی به ترتیب در لاهه، ناپل و استانبول خدمت می‌کرد. بر اساس تحقیقات محقق روسی میخائیل س. ایوانف، که گزارش‎های ارسالی دالگورکی از ایران را مطالعه کرده، دالگورکی در واقع تا سال ۱۸۴۷ [۱۲۲۶]، یعنی سه سال بعد از پیدایش نهضت بابیه، هیچ‌گونه اطلاعی از حضرت باب و نهضت ایشان نداشت. به علاوه، گزارش‎های شاهزاده نشان می‌دهد که اطّلاعات او دربارۀ حضرت باب تا سال ۱۸۵۲[۱۲۳۱] یعنی دو سال بعد از شهادت حضرت باب بسیار ناقص بوده است:

بابی‌ها، تا آنجا که من از سخنان امام جمعه فهمیده‌ام، با اصول دین اسلام مخالفند و آن‌ها را رد می‌نمایند. در عین حال، از نقطه نظر سیاسی، آن‌ها مدّعی مسند پادشاهی هستند. آن‌ها در نظر دارند دیانت جدیدی تأسیس نمایند و طرفدار مساوات در تقسیم اموال هستند. می‌توان بین اهداف و مقاصد اجتماعی و سیاسی آن‌ها و کمونیست‌های اروپا مقایسه‌ای انجام داد.xl

دکتر بهرام چوبینه بر این باور است که این خاطرات توسط علی جواهرکلام جعل گردیده است.xli چاپ اول این اثر در سال ۱۹۴۳[۱۳۲۲] در مشهد تحت عنوان «اعترافات سیاسی- یادداشت های کینیاز دالگوروکی» انتشار یافت. این اثر در بخش تاریخی «کتاب سال خراسان» در سال ۱۹۴۳ منتشر شد. هزینۀ طبع و نشر آن توسط آستان قدس رضوی، که سازمانی مذهبی اسلام و مسئول حفظ و نگهداری آستان مقدّس امام رضا (امام هشتم شیعیان) است، تأمین گردید. این سازمان برای چندین دهه دارای شاخۀ نیرومند طبع و نشر بوده است. همچنین مدیریت و نظارت بر بسیاری از مدارس مذهبی و موقوفات در ایران را بر عهده دارد. نشر خراسان مملو از اشتباهات تاریخی بود. به همین دلیل، نشر دوم آن در سال بعد در طهران با تصحیح بعضی از فاحش‌ترین اشتباهات کتاب منتشر شد. امّا، این نسخه نیز هنوز اشتباهاتی را در بر داشت.

از زمان انتشار این چاپ‌های مختلف، چند تن از محققین مشهور ایرانی غیر بهائی اظهار داشته‌اند که این خاطرات کاملاً جعلی است. برای مثال، عباس اقبال آشتیانی، استاد تاریخ دانشگاه طهران، در سال ۱۹۴۹[۱۳۲۸]، شهادت ذیل را در روزنامۀ «یادگار»، یک روزنامۀ مشهور تاریخی و ادبی منتشر نمود:

در خصوص یادداشت‌های شاهزاده دالگورکی، حقیقت مطلب این است که این تنها یک سند جعلی است و کار بعضی جاعلین است. صرف نظر از این حقیقت که تا کنون کسی از وجود چنین سندی اطلاعی نداشت، آنچنان مشحون از اشتباهات مضحک تاریخی است که بنفسه برای تکذیب آن کفایت می‌کند.xlii

مطلب مشابهی در سال ۱۹۶۳[۱۳۴۲] توسط مجتبی مینوی، استاد الهیات و علوم اسلامی دانشگاه طهران، اظهار شده است:

من مطمئن هستم که خاطرات منسوب به دالگورکی جعلی استxliii حتی احمد کسروی مشهور تبریزی، اگرچه دشمن دین بهائی بود و کتابی به نام «بهائی‌گری» در حمله به این دین نگاشت، بیان نمود که این اعترافات سیاسی، جعلی می‌باشد و حتی اظهار می‌دارد که هویت جاعل را می‌داند.xliv

در سال ۱۹۶۶، مرتضی مدرسی گزارش‎های دالگورکی را در اثری بنام «شیخی‌گری، بابی‌گری» به فارسی ترجمه کرد.xlv متن یادداشت‌ها هیچ شکی را در خصوص کذب بودن ادّعاهای مندرج در خاطرات مجعول باقی نمی‎گذارد. امّا، علیرغم شواهد بسیار، خاطرات دالگورکی در طول دهه‎های بعد از انتشارش دوام و بقا یافت و بسیاری از ایرانیان آن را منبع معتبری تلقی کرده پذیرفتند. هیچ یک از دو رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی به بهائیان اجازه ندادند که در مقابل اتهامات دالگورکی علناً از خود دفاع نمایند.

در این ضمن، عناصر ضدّ بهائی در دولت و محافل مذهبی، به جذب قلوب و اذهان توده‌های مردم، علی‌الخصوص طرفداران نظریه‎های توطئه ادامه داده‌اند. فقدان مطبوعات آزاد به موفقیت آنان در مأموریتشان برای ادامۀ استفاده از ادعاهای ساختگی این اثر مجعول در آثار جدلی خود بر علیه دیانت بهائی کمک نمود. برای گسترش تنفر ضدبهائی به سایر مناطق خاورمیانه، خاطرات دالگورکی توسط سید احمد الموسوی الفالی (Siyyid Ahmad al Musawi al- Fali) به زبان عربی نیز ترجمه و در بیروت با عنوان «مذاکرات دالکروکی» انتشار یافت.

امروزه عناصر ضدبهائی در جهان اسلام، با استناد به خاطرات دالگورکی، به جذب حامیان مشتاق نظریه‎های توطئه و خیانت ادامه می‌دهند. نمونۀ بارز آن روزنامۀ دولتی کیهان است که حامی تندروهای فوق‏العاده متعصّب در دولت ایران است. سردبیر این روزنامه توسط رهبر ایران، آیت الله خامنه‌ای، انتخاب می‌گردد. در طول چند سال گذشته، کیهان قریب چهل مقاله برای بدنام کردن بهائیان منتشر نموده که هدف آن آشکارا برانگیختن سوء ظن، بی‌اعتمادی و نفرت در خوانندگان نسبت به بهائیان ایران بوده است. در این مقالات، در میان سایر موارد، به استفاده ازیادداشت‌های مجعول دالگورکی استمرار بخشیده تا تاریخ را تحریف نمایند و بهائیان رابه دروغ متهم کنند که عُمّال قدرت‌های خارجی و دشمنان اسلام هستند.

با این وجود، این یادداشت‌ها آنقدر مشحون از اشتباهات و تناقضات است که هیچ محقّق منصف تاریخ، این اثر را جدّی تلقّی نمی‌نماید. بعضی از این اشتباهات در زیر فهرست شده است:

ادعای مطرح شده در خاطرات: دالگورکی در سمت مترجم برای سفارت روس به ایران آمد.xlvi

حقیقت ماجرا: دالگورکی از سال ۱۸۳۲ تا ۱۸۳۷منشی نمایندگی روس در لاهۀ هلند بود. او در ژوئن ۱۸۴۵ به سمت وزیر مختار روس در طهران منصوب شد، ولی تا ژانویۀ ۱۸۴۶ به محل مأموریت خود در ایران وارد نشد.xlvii

ادعای مطرح شده در خاطرات: به محض ورود به ایران در دهۀ ۱۸۳۰، دالگورکی مسلمان شد و فارسی و عربی آموخت. وی سپس اسلام را باطل اعلام کرد و با ایجاد فِرَق جدیدی در شیعه از طریق باب به تخریب اسلام پرداخت.xlviii

حقیقت ماجرا: دالگورکی در تاریخی که ادّعا شده در ایران نبوده است. به یادداشت بالا مراجعه نمائید.

محقّق روسی، میخائیل اس. ایوانف، در خصوص گزارش‌های دیپلماتیک دالگورکی تحقیقاتی انجام داده و آن را ضمیمۀ کتابی در مورد بابیان قرار داده است. عنوان کتاب قیام بابیان در ایران،۱۸۵۲-۱۸۴۲ است و در سال ۱۹۳۹ در مسکو منتشر شده است. ایوانف کمونیست بود و بنابراین هم ضد تزار (بنابراین ضد دالگورکی) و هم ضدّ مذهب (بنابراین ضدّ بابیان) بود. اگر کوچک‌ترین حقیقتی در ادّعای گرویدن دالگورکی به اسلام یا سازش او با بابیان وجود داشت، ایوانف با خشنودی آن را بزرگ‌تر جلوه می‎داد. با وجود این هیچ ذکری از این اتفاقات در اثر او وجود ندارد.

در بخشی که برای دالگورکی در فرهنگ معتبر روسی مربوط به زندگینامه‌ها (فرهنگ زندگینامه‌های روسی Russkii Biograficheski Slovar) xlix وجود دارد، هیچ اشاره‌ای به ادّعاهای این خاطرات وجود ندارد.

کلّ دورۀ خدمت دیپلماتیک دالگورکی را می‎توان با مطالعۀ مجلّدات سالنامه‌ها و کتاب‌های سال مانند Almanach de Gotha مورد بررسی قرار داد. هیچ یک از منابع فوق نیز ادّعاهای مطرح شده در خاطرات مزبور در خصوص دالگورکی یا ادّعای ارتباط وی با حضرت باب را تایید نمی‎نماید.l

ادعای مطرح شده در خاطرات: اوایل دهۀ ۱۸۴۰ (۱۸۴۳-۱۸۴۱)، دالگورکی در کلاس‌های سید کاظم رشتی در کربلا شرکت می‎کرد و در آنجا برای اوّلین بار با حضرت باب آشنا شد.i

حقیقت ماجرا: دالگورکی منشی نمایندگی روسیه در نپال (۱۸۴۲-۱۸۳۸) و استانبول (۱۸۴۵-۱۸۴۳) بود.lii سید کاظم رشتی سه سال قبل از این که دالگورکی وارد ایران شود در کربلا درگذشته بود. هیچ سند تاریخی مبنی بر سفر دالگورکی به کربلا وجود ندارد.

ادعای مطرح شده در خاطرات: در آغاز دهۀ ۱۸۴۰، باب ساعات زیادی را بر بام خانه‌اش در بوشهر، در زیر آفتاب سوزان، به ترنّم ادعیۀ شیخیه می‌گذراند. وی همچنین به حشیش معتاد بود. شدّت گرما و اعتیاد قوۀ تعقّل او را به تحلیل برد. چون هدف دالگورکی تضعیف اسلام بود، هر دوی این رفتارها را تشویق می‌نمود.liii

حقیقت ماجرا: هیچ سند تاریخی دالّ بر این اظهارات، جز خاطرات مجعول، وجود ندارد. همچنین، دالگورکی هرگز حضرت باب را ملاقات نکرد؛ بنابراین هیچ پایه و اساسی برای این اتّهامات و ادعاها وجود ندارد.

ادعای مطرح شده در خاطرات: خاطرات گفتگوهایی را به تفصیل بین حضرت باب و دالگورکی در اوایل دهۀ ۱۸۴۰ نقل می‌نماید. در یکی از این گفتگوها، دالگورکی حضرت باب را که تحت تاثیر حشیش بوده تشویق می‌نماید که ادّعای پیامبری نماید.liv

حقیقت ماجرا: دالگورکی هرگز نه حضرت باب را می‌شناخت و نه او را ملاقات کرد. او تا سال ۱۸۴۶ وارد ایران نشده بود. او تا سال ۱۸۴۷ (سه سال بعد از تأسیس آن) حتّی از نهضت بابیه آگاه نبود. در سال ۱۸۵۲ (دو سال بعد از شهادت حضرت باب) دالگورکی هنوز اطّلاع درستی دربارۀ تعالیم حضرت باب نداشت و آن را مشابه کمونیست‌های اروپا تصور می‌کرد!lv

بعضی از گزارش‌های دالگورکی حتّی نشانگر دشمنی وی نسبت به حضرت باب و نگرانی‌اش از گسترش نهضت به قفقاز و ایجاد اختلال در قدرت تازه تأسیس روسیه در آن منطقه است.lvi

ادعای مطرح شده در خاطرات: بعدها دالگورکی به بابیان و بهائیان کمک کرد تا به عشق‌آباد روسیه مهاجرت نمایند و اوّلین مشرق الاذکار خود را در آن شهر بسازند.lvii

حقیقت ماجرا: هیچ فرد بابی هرگز به عشق‌آباد مهاجرت نکرد. اولین سکونت‌گاه بهائی در عشق‌آباد در سال ۱۸۸۲، پانزده سال بعد از وفات دالگورکی، تأسیس شد. طرح مشرق‌الاذکار عشق‌آباد در سال ۱۹۰۲ آغاز و در سال ۱۹۰۸، حدود ۴۰ سال بعد از وفات دالگورکی، خاتمه یافت.lviii

ادعای مطرح شده در خاطرات: بسیاری از آثار حضرت باب توسط دالگورکی نوشته و برای حضرت باب فرستاده شد. بقیه را خود حضرت باب نوشت ولی دالگورکی اشتباهات او را تصحیح کرد. دالگورکی همین کار را در مورد حضرت بهاءالله و آثار او ادامه داد.lix

حقیقت ماجرا: همان گونه که بیان شد، دالگورکی تا سال ۱۸۴۷، یعنی تقریباً همان زمانی که حضرت باب به قلعۀ ماکومنتقل شدند، هیچ گونه آشنائی با حضرت باب و ادّعای ایشان نداشت.lx جز محاکمه‌ای مختصر در تبریز در ژوئیۀ ۱۸۴۸، حضرت باب بقیۀ این سه سال تا زمان شهادتشان در ۹ ژانویۀ ۱۸۵۰ را در زندان به سر بردند. بنابراین هیچ گفتگو یا ارتباطی بین ایشان و دالگورکی در هیچ زمانی امکان‌پذیر نبوده است.

ادعای مطرح شده در خاطرات: حضرت بهاءالله و برادر ناتنی‌اش میرزا یحیی (ازل) از خدمۀ میرزا آقاخان نوری، صدراعظم آیندۀ ایران بودند.lxi

حقیقت ماجرا: حضرت بهاءالله در خانواده‌ای اشرافی به دنیا آمدند. پدرشان وزیر اماموردی میرزا، پسر فتحعلی شاه بود.lxii در حالی که خانوادۀ حضرت بهاءالله نسبت دوری با میرزا آقاخان داشتند، هیچ دلیلی برای این که پسران خانواده‌ای اشرافی در خانۀ یکی ازاقوام خود خادم باشند وجود ندارد.

ادعای مطرح شده در خاطرات: گفته می‌شود که دالگورکی در محافلی در خانۀ حکیم احمد گیلانی، سیاستمدار ایرانی، شرکت می‎کرده و حضرت بهاءالله و میرزا یحیی ازل هم در آن محافل حضور داشته‌اند.lxiii

حقیقت ماجرا: آنچنان که در چاپ خراسان خاطرات مزبور بیان شده، حکیم احمد گیلانی در سال ۱۸۳۵ فوت نمود. در جای دیگر همان منبع ادّعا می‎نماید که دالگورکی در سال ۱۸۳۸، یعنی سه سال بعد از فوت فرضی گیلانی، وارد طهران شد. در واقع، دالگورکی تا ژانویۀ ۱۸۴۸ وارد ایران نشد.

اگر واقعاً گیلانی در سال ۱۸۳۵ فوت کرده باشد، حضرت بهاءالله در آن زمان بیش از ۱۷ سال نداشته‌اند و یحیی ازل هم کودکی پنج ساله بوده است؛ بنابراین «سن آنها برای هم‎نشینی در چنین مجالس شبانه‌ای با سیاستمداران عالی‎رتبه ای همچون گیلانی و دالگورگی مناسب نبوده است.»lxiv

ادعای مطرح شده در خاطرات: در چاپ خراسان خاطرات، بیان شده که دالگورکی پولی برای حضرت بهاءالله جهت ساختن خانه‌ای در عکّا فراهم نموده است. در چاپ‌های بعدی عکا به ادرنه تبدیل شده است.lxv

حقیقت ماجرا: دالگورکی در سال ۱۸۶۷، یعنی یک سال قبل از این که حضرت بهاءالله به عکا تبعید شوند، فوت کرد. وقتی که فردی متوجه شد که اطلاعات موجود در چاپ خراسان نمی‌تواند از لحاظ تاریخی صحیح باشد، در چاپ‌های بعدی محلّ خانه از عکا به ادرنه تغییر پیدا کرد تا در زمان حیات دالگورکی باشد. به هر حال دالگورکی در سال ۱۸۵۴، یعنی ۹ سال قبل از این که حضرت بهاءالله به ادرنه تبعید شوند، از خدمات سیاسی روسیه بازنشسته شد. بنابراین هر گونه کمکی که وی بعد از سال ۱۸۵۴ به حضرت بهاءالله نموده باشد باید از سرمایۀ شخصی او بوده باشد که بسیار بعید به نظر می‌رسد. صرف نظر از این مطلب، خاطرات دالگورکی هیچ مدرکی به عنوان منبع این ادّعا ذکر نمی‎نماید.lxvi

جایگاه واقعی دالگورکی در تاریخ بهائی

در سال ۱۸۵۲[۱۲۳۱]، توطئۀ سوءقصد به جان ناصرالدّین شاه، سلطان ایران، که توسط چند بابی متعصّب صورت گرفت، با شکست مواجه شد. در نتیجه، کلّ جامعۀ بابی مورد سوءظن قرار گرفت و بسیاری از بابیان دستگیر شدند. زمانی که حضرت بهاءالله به وسیلۀ شاه زندانی شدند، خانوادۀ ایشان نزد مجید آهی، که همسر خواهر حضرت بهاءالله بود و در مقام منشی سفارت روسیه در طهران کار می‌کرد، رفتند. خانوادۀ حضرت بهاءالله از میرزا مجید خواستند که نزد دالگورکی برود و از او بخواهد که به نفع حضرت بهاءالله در این ماجرا مداخله نماید.lxvii

دالگورکی و همچنین میرزا آقاخان نوری که خویشاوندی دوری با حضرت بهاءالله داشت و صدراعظم ایران در آن زمان بود، هر دو از شاه خواستند که یا علیه حضرت بهاءالله مدارکی ارائه نماید و یا ایشان را آزاد کند. ناصرالدّین شاه، چون هیچ مدرکی علیه حضرت بهاءالله نداشت، پذیرفت که ایشان را آزاد نماید اما مقرّر نمود که ایشان از ایران تبعید گردند. دالگورکی به حضرت بهاءالله و خانوادۀ ایشان پیشنهاد کرد که به روسیه مهاجرت نمایند ولی حضرت بهاءالله نپذیرفتند. در عوض، ایشان تصمیم گرفتند به عراق، که جمعیت مسلمان شیعۀ قابل‌توجّهی داشت تشریف ببرند. این کلّ کمک دالگورکی به حضرت بهاءالله و نقش او در تاریخ بهائی بود.lxviii

حضرت بهاءالله در آوریل ۱۸۵۳ [اسفند۱۲۳۱] وارد بغداد شدند و دورۀ ۴۰ سالۀ تبعیدشان در قسمت‌های مختلف امپراطوری عثمانی آغاز و تا صعود ایشان در فلسطین ادامه یافت. در مه ۱۸۵۴[اردیبهشت ۱۲۳۳] دولت روسیه دالگورکی را با حکم امپراطوری به عضویت سنا منصوب نمود. این پایان مأموریت دیپلماتیک دالگورکی در ایران بود و برای همیشه ارتباط او را با ایران قطع نمود.lxix

ارتباط با انگلیس: دست نشاندگان امپریالیسم

ادعاهای دیگری نیز وجود دارد که نهضت بابی را دولت انگلیس پایه‌گذاری نموده و دیانت بهائی با امپریالیسم مرتبط است. امّا، اتهام ارتباط با دولت انگلیس حاصل نتیجه‌گیری‌های اشتباه از مدارک جعلی بوده است.

حضرت باب و جناب باب‌الباب به عنوان عمال دولت انگلیس

بعضی از آثار جدلی به ادّعای مطرح شده توسط فریدون آدمیت، مورخ مشهور دورۀ قاجار و انقلاب مشروطیت ایران، استناد نموده اظهار داشته‌اند که نهضت بابی را دولت انگلیس پایه‌گذاری کرده است. آدمیت، در صفحات ۲۴۴-۲۴۳ چاپ اوّل کتاب مشهورش در شرح زندگی امیرکبیر، نخستین صدراعظم ناصرالدّین‎شاه، که در سال ۱۹۴۴[۱۳۲۳] طبع شد، ادّعا نموده بود که ملّاحسین در حقیقت عامل دولت انگلیس بوده و آرتور کانلی (Arthur Conolly)، افسر اطّلاعات، محقّق و نویسندۀ انگلیسی، او را استخدام کرده است. آدمیت اشاره نموده که سند این اتهام در کتاب کانلی، به نام سفر زمینی از انگلستان به شمال هندوستان از طریق روسیه، ایران و افغانستانlxx، است که به ملاقات جناب ملّاحسین و کانلی در سال ۱۸۳۰[۱۲۰۹] در طول سفر کانلی به خراسان اشاره دارد. به نظر آدمیت، این ملّاحسین بود که به خاطر منافع انگلیس حضرت باب را وادار نمود که چنین ادعایی بنماید. ملاقاتی که ادّعا شده در واقع هرگز رخ نداد. در سال ۱۸۳۰، جناب ملّاحسین نوجوانی ۱۷ ساله و حضرت باب کودکی ۱۱ ساله بودند. به علاوه کانلی خودش در ۳۵ سالگی، یعنی ۲ سال قبل از این که حضرت باب حتی ادّعای خود را علناً بیان نمایند، فوت نمود. زمانی که یکی از اساتید به نام مجتبی مینوی، با در دست داشتن نسخه‌ای از کتاب کانلی آدمیت را ملاقات نمود و از او خواست که اشاره به جناب ملّاحسین با حضرت باب در این کتاب را به او نشان دهد، آدمیت مجبور شد اعتراف کند که ادّعای او جعلی است. او این مطالب ساختگی را در چاپ‌های بعدی کتابش حذف نمود.lxxi

اعطاء لقب سر به حضرت عبدالبهاء

اتهام رابطۀ بهائیان با انگلیس به اعطای لقب سر به حضرت عبدالبهاء توسط نمایندهٔ انگلیس در فلسطین نیز مبتنی شده استlxxii عملی که به ادّعای عوامل بهائی‌ستیز نشانۀ واضح ارتباط سیاسی دیانت بهائی و بریتانیای کبیر است. تصویر ذیل اغلب به عنوان سند تصویری این ارتباط به کار می‌رود.

در حالی که منابع جدلی ادّعا می‌نمایند اعطای لقب سر به حضرت عبدالبهاء پاداش خدمات ایشان در جهت حفظ منافع دولت انگلیس بوده، واقعیت امر آن است که این لقب بدان علّت به ایشان داده شد که تلاش‌های انسان‎دوستانۀ حضرت عبدالبهاء در طول جنگ جهانی اوّل سبب نجات جان بسیاری از مردم در دوران قحطی در کشور فلسطین گردید.lxxiii در طول سال‌ها، دولت انگلیس لقب سِر را به افرادی با سوابق گوناگون اعطاء نموده است. این افراد دامنه‎ای از سیاست‌مدارانی همچون نلسون ماندلا Nelson Mandela گرفته تا پیشگامان امور تجاری مانند بیل گیتس Bill Gates، مدیرعامل مایکروسافت، و شخصیت‎های هنری و سرگرمی مانند استیون اسپیل‎برگ Steven Spielberg، کارگردان هالیوود را در برمی‌گیرد. خدمت به عالم انسانی در هفده مقولۀ مختلف سبب می‎شود لقب انگلیسی سِر اعطاء گردد. این مقوله‎ها عبارتند از:

• هنر و سرگرمی • سیاست و حکومت • امور دیپلماتیک • امور نظامی • امور تجاری • دیانت • امرا، پادشاهان و شاهزادگان • علوم • پزشکی • اقدامات بشردوستانه • ورزش • تعلیم و تربیت • خبرگزاری صوتی تصویری • حقوق • تنفیذ قانون • امور مالی • اکتشافات

حضرت عبدالبهاء اوّلین شخصیتی بودند که لقب انگلیسی سِر را در زمینۀ خدمات بشردوستانه، در سال ۱۹۲۰ [۱۲۹۹]، اندکی پیش از عروج از این عالم خاکی دریافت نمودند. لقب سِر در این زمینه به افرادی داده می‌شود که خدماتی در جهت اصلاح و بهبود شرایط انسان‌ها و نه خدمت به دولت انگلیس انجام داده باشند. بعضی از افرادی که این لقب را دریافت نمودند، شخصیت‎های برجسته‎ای همچون دکتر آلبرت شوایتزر Dr. Albert Schweitzer در سال ۱۹۵۵ [۱۳۳۴] به علّت خدمات مذهبی پزشکی در افریقا و مادر ترزا Mother Teresa در سال ۱۹۸۳[۱۳۶۲] به علّت کمک به فقرا، بیماران، ایتام و ساکنین مُشرف به مرگ هندوستان و سایر کشورها بودند.lxxiv

در طول جنگ جهانی اول، کشور فلسطین به علت بی‌کفایتی دولت عثمانی در ادارۀ امور و همچنین حملات پی در پی نوعی ملخ‌ دچار قحطی شد. این نوع ملخ حشرۀ گیاه‌‌خواری دارای شاخک‌های کوتاه است که سریعاً تکثیر می‌گردد و مسافت‎های طولانی را به صورت گروهی طی می‌کنند؛ آن‌ها مزارع را به سرعت عریان می‎سازند و لطمۀ سنگینی به محصولات وارد می‎کنند.lxxv …

قحطی در منطﻘﮥ حیفا- عکا

حضرت بهاءالله در اوت ۱۸۶۸ [مرداد۱۲۴۷] به عکا تبعید گردیدند. علاوه بر عائلۀ مبارکه، حدود ۷۰ نفر از پیروانشان نیز ایشان را همراهی می‌نمودند. سال‌های اوّلیه زندگی در عکا برای حضرت بهاءالله و همراهانشان بسیار سخت بود. سرانجام، بی‎اعتمادی اوّلیه به تبعیدشدگان از میان رفت و شرایط رو به بهبودی گذاشت. در دهه‌های پس از آن، جامعۀ کوچک بهائی شروع به رشد نمود. بعضی از بهائیان مغازه باز کردند و برخی به انواع داد و ستد پرداختند و برخی دیگر هم به زراعت در منطقۀ حیفا- عکا مشغول به کار شدند.

همچنین، بعد از درگذشت حضرت بهاءالله در سال ۱۸۹۲[۱۲۷۱]، حضرت عبدالبهاء توانستند ترتیب خرید قطعاتی از اراضی ارزان قیمت در روستاهای مختلف آن منطقه از جمله سامره و عدسیه در نزدیکی نهر اردن را بدهند. ایشان تعدادی از کشاورزان بهائی در آن منطقه را هدایت فرمودند در اراضی ایشان به کشت گندم بپردازند. یک دهم گندم‌های کاشته شده را به بیت حضرت عبدالبهاء می‌‎فرستادند، بقیه را در محل‌های مخصوص ذخیره می‌کردند، می‎فروختند یا با سایر بهائیان و همسایه‌ها تقسیم می‌کردند.lxxvi

با آغاز جنگ جهانی اول، حضرت عبدالبهاء اراده فرمودند که بهائیان ساکن منطقۀ حیفا- عکا را که تعدادشان به حدود ۱۴۰ نفر می‎رسید، از خطرات احتمالی بمباران یا سایر حملات به آن منطقه محافظت فرمایند. بنابراین، آن‌ها را به طور موقت در ابوسنان، که دهکده‌ای دروزی واقع در حدود ۷ مایلی شرق عکا بود، نقل مکان فرمودند. این جابه‌جایی در سپتامبر ۱۹۱۴ [شهریور ۱۲۹۳] رخ داد و تا مه ۱۹۱۵ [اردیبهشت ۱۲۹۴] ادامه یافت.

از ۲۸ مارس تا ۱۵ آوریل ۱۹۱۵[۸ فروردین ۱۲۹۴ تا ۲۵ اردیبهشت ۱۲۹۴]، هیجده حملۀ ملخ مزارع منطقۀ حیفا- عکا را ویران نمود و اکثر کشتزارهای حاصلخیز را به اراضی بایر و بی‎حاصل تبدیل نمود…

حضرت عبدالبهاء، موقعی که در ابوسنان بودند، به بعضی از بهائیان تعلیم داده بودند که سبزی بکارند. سبزی‎های تازه همراه با گندم و ذرّتی که از مزارع بهائیان در نُقَیب، سامره و عدسیه می‌رسید جان بسیاری از ساکنین منطقه از هر قشر و مذهبی خصوصاً فقرا را از مرگ حتمی نجات داد.lxxvii

در سال ۱۹۱۸، وقتی که نیروهای انگلستان، قوای عثمانی را شکست دادند و وارد شهر حیفا شدند، برای تأمین موادّ غذایی سربازانشان با مشکل مواجه شدند. افسر فرماندۀ انگلیسی از حضرت عبدالبهاء تقاضای کمک نمود. حضرت عبدالبهاء صرفاً به علّت بشردوستی، همان گونه که با سایر مردم منطقۀ حیفا و عکا برخورد نموده بودند، با سربازان انگلیسی رفتار نمودند. ایشان به افسر فرمانده فرمودند که غلّات کافی برای سربازان در انبار موجود است.lxxviii این حرکت انسان‌دوستانه در طول سال‌های جنگ سبب شد که مقامات قیمومیت انگلستان برای فلسطین، لقب سِر را به حضرت عبدالبهاء اعطاء نمایند و ایشان با اکراه و تنها به جهت حفظ ادب و احترام این لقب را پذیرفتند. ایشان هرگز از این لقب سخنی بر زبان نراندند و از آن در هیچ موقعیتی، اعم از خصوصی یا عمومی، استفاده ننمودند. …

بهائیان، جاسوس اسرائیل و عوامل صهیونیسم بین‌المللی

از روزهای آغازین انقلاب اسلامی، بهائیان متهم به جاسوسی و خیانت علی‌الخصوص به نفع اسرائیل و صهیونیسم گردیدند. صهیونیسم جنبشی سیاسی و بین‌المللی است که برای حمایت از بازگرداندن امّت یهود به فلسطین تشکیل گردید. به این بهانه عدۀ زیادی از بهائیان از هر سن و طبقه دستگیر، ربوده، شکنجه، ترور یا اعدام گردیدند.

امّا متّهم کردن بهائیان به جاسوسی موضوعاتی چند را برای اتهام‌زنندگان در بر دارد. نخست این که آن‌ها باید به تعلیم، هدایت یا دستوری در آثار بهائی استناد نمایند که بهائیان را مأمور به جاسوسی بنماید. ولی چنین موردی در هیچ‎یک از آثار بهائی وجود ندارد. به‌علاوه، انتظار می‎رود جاسوس‌ها هویت واقعی خود را پنهان سازند تا بتوانند به فعالیت‌های جاسوسی خود ادامه دهند. اگر بهائیان واقعا جاسوس بودند، هنگامی که دستگیر می‌شدند، باید اعتقاد مذهبی خود را کتمان می‌نمودند تا بتوانند به مأموریت خود ادامه بدهند.

با این همه، اسناد تاریخی دهه‌های قبل ثابت می‎کند که بهائیان دستگیر شده، به جای آن که به تقیه روی آورند که در فرقۀ شیعه عملی مقبول برای دفع موقعیت‎های خطرناک است، قاطعانه اعتقاد مذهبی خود را بیان کرده‌اند. فردی که عضویت در جامعۀ بهائی را بپذیرد همواره با عواقب وخیمی مواجه است. این عواقب شامل مواردی مانند از دست دادن شغل، حقوق بازنشستگی، از دست رفتن اموال، محرومیت از تحصیلات عالیه، محکومیت به حبس طولانی، شکنجه و حتی مرگ بوده است. با وجود این بهائیان دستگیر شده عموماً این پیامدها را پذیرفته و اعتقاد خویش را کتمان ننموده‎اند.lxxix

دلیلی که عموماً به واسطۀ آن بهائیان به جاسوسی متهم می‌گردند این است که مراقد مطهّره و اماکن متبرّکۀ بهائیان در اسرائیل امروز قرار دارد و بهائیان ایران به اسرائیل پول می‌فرستند و این پول به منزلۀ سرمایه‎ای جهت حمایت از فعالیت‌های ضدّ اسلامی ایشان قلمداد می‌گردد.lxxx بهائیان اظهار می‌دارند که بسیاری از اماکن متبرّکۀ مسلمین و مسیحیان نیز در اسرائیل واقع است ولی وجود این اماکن دلیل آن نیست که مسلمین و مسیحیان عوامل اسرائیل یا صهیونیسم جهانی هستند.

آنچه که در خصوص قرار داشتن اماکن متبرکۀ بهائیان در اسرائیل ندیده گرفته شده ومورد بی‌توجهی قرار می‎گیرد این حقیقت است که تأسیس مراقد مطهرۀ بهائی در اسرائیل امروز به علّت تبعید حضرت بهاءالله به فرمان دو فرمانروای مسلمان به این محل صورت گرفته است. نخست، در سال ۱۸۵۳[۱۲۳۲]، حضرت بهاءالله توسّط ناصرالدّین‌شاه از ایران به بغداد در خاک عثمانی تبعید شدند. ده سال پس از آن، ناصرالدّین‌شاه که از نفوذ روزافزون حضرت بهاءالله در نزدیکی مرز ایران واهمه داشت، از سلطان عبدالعزیز امپراطور عثمانی درخواست نمود حضرت بهاءالله را به مناطقی که از مرز ایران دورتر باشد تبعید نماید. امپراطور عثمانی نخست حضرت بهاءالله را به استانبول دعوت کرد و سپس به فاصلۀ چهار ماه ایشان را به ادرنه در سال ۱۸۶۳[۱۲۴۲] و پس از آن به عکا در سال ۱۸۶۸[۱۲۴۷] تبعید نمود. در آن زمان، عکّا در واقع قسمتی از منطقۀ فلسطینی سوریه بود. سرانجام حضرت بهاءالله در ۲۹ مه ۱۸۹۲[۸خرداد ۱۲۷۱] در عکا صعود فرمودند.

پس از درگذشت حضرت بهاءالله، فرزندشان حضرت عبدالبهاء هدایت جامعۀ بهائی را تا هنگام درگذشتشان در سال ۱۹۲۱[۱۳۰۰] به عهده گرفتند. ایشان در حیفا در محلی که در آن زمان فلسطین نامیده می‌شد مدفون گردیدند. شخصیت دیگری که برای بهائیان از اهمیت خاص برخوردار هستند و آرامگاهشان در اسرائیل امروز قرار دارد حضرت باب هستند، که پیکرشان مخفیانه از ایران به فلسطین انتقال داده شد و در سال ۱۹۰۹[۱۲۸۷] در حیفا مدفون گردید. اسرائیل در سال ۱۹۴۸[۱۳۲۷] یعنی تقریبا ۶۰ سال پس از صعود حضرت بهاءالله، ۳۹ سال بعد از حمل عرش مطهر حضرت باب به آن منطقه و ۲۷ سال پس از صعود حضرت عبدالبهاء تأسیس گردید. بنابراین در وارد کردن این اتّهام که بهائیان به دلیل محل استقرار مراقد مطهرۀ ایشان با اسرائیل ارتباط دارند، شرایط تاریخی مسبّب قرار گرفتن این اماکن متبرّکه در محلی که در آن زمان منطقۀ فلسطینی سوریه بود، نادیده گرفته می‎شود.

علیرغم این موضوع، حکومت جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۹۸۳[۱۳۶۲]، دستور انحلال تمامی مؤسّسات اداری بهائی در آن کشور را صادر کرد. از آنجائی که بهائیان، در هر سرزمینی که سکونت دارند، موظّف به اطاعت از حکومت هستند، محفل ملّی بهائیان ایران از این دستور حکومت اطاعت نمود. اما آن‌ها مکتوب سرگشاده‌ای نیز در خصوص این موقعیت نگاشتند و موضع و موقف بهائیان در مورد این تصمیم دولت و اتّهامات وارده بر جامعۀ بهائی را بیان نمودند. یکی از مواردی که در این مکتوب بیان گردیده بود اتّهام جاسوسی بهائیان برای اسرائیل بود که حکومت ایران مکرّراً بدون ارائۀ هیچ سندی برای اثبات این ادعا بیان نموده بود: جناب آقای دادستان باز افسانه و داستان بی‌پایه و بی‌مایۀ جاسوسی بهائیان را عنوان نموده‌اند بی آن که لااقل مدرکی ابراز و دلیلی اتیان کنند؛ بی آن که توضیح فرمایند این همه جاسوس در یک مملکت به چه کاری مشغولند و چه اخباری را از کجا می‌آورند و به کجا می‌دهند و به چه منظوری چنین می‌کنند؟ پیرمرد هشتاد و پنج سالۀ یزدی که هرگز پا از ده خود بیرون ننهاده چگونه جاسوسی است؟ و این جاسوسان ادّعایی ایشان چرا هرگز خود را پنهان نمی‌سازند؟ چرا عقیدۀ خود را کتمان نمی‌نمایند؟ چرا به لطائف‌الحیل نمی‌کوشند تا در ادارات و مراکز خبری راه یابند؟ چرا تا کنون در هیچ جای جهان یک جاسوس بهائی دستگیر نشده؟ جوانان محصل و بانوان خانه‎دار و دوشیزگان معصوم و مردان و زنان کهن‌سال بهائی که بی گناه به چوبۀ دار سپرده شدند یا هدف تیر تعصب و عدوان گردیدند، کشته شدگان روستائی بهائی قُراء افوس، چیگان، قلعۀ ملک (حومۀ اصفهان) و قریۀ نوک بیرجند چگونه می‌توانستند جاسوس باشند؟ چه مدارک و وسائل جاسوسی از آن‌ها به دست آمد؟ کودکان دبستانی که از مدارس اخراج گردیدند چگونه جاسوسی می کردند؟lxxxi …

مؤخره

دیانت بهائی و سلف آن دیانت بابی از بدو تأسیس در اواسط قرن هجدهم در ایران، به وسیلۀ گروه‌های خاص در جهان اسلام به عنوان جنبشی قلمداد گردید که توسّط دول استعماری و توسعه‎طلب و با هدف آشکار ایجاد تفرقه در اسلام و تضعیف تدریجی آن پایه‌گذاری گردیده است. طیف وسیعی از اتّهامات علیه مؤسّسین این ادیان در طول سال‌ها بیان شد. با وجود این، هیچ مدرک موثقی برای هیچ یک از این ادّعاها ارائه نگردید. در عین حال، مؤسّسین این ادیان در معرض تهمت‎های فراوان قرار گرفتند، تبعید شدند، یا به شهادت رسیدند و هزاران نفر از پیروانشان با وحشیانه‌ترین روش‌ها به قتل رسیدند. در سال‌های اخیر، پس از این که در سال ۱۹۷۹[۱۳۵۷] حکومت اسلامی ایران قدرت را به دست گرفت، حداقل ۲۰۰ بهائی رسماً اعدام گردیدند و هزاران نفر دیگر از مشاغلشان اخراج شدند، حقوق بازنشستگی‌شان قطع گردید، اموالشان به تاراج رفت و جوانانشان از تحصیلات عالیه محروم شدند. اتّهامات و ادّعاها، اگر چه بی پایه و اساسند، ولی در طول چندین دهه ادامه یافته‎اند. …

i Moojan Momen (1981), The Babi and Baha’i Religions, 1844-1944; Some Contemporary Western Accounts, Oxford, England: George Ronald, p. 70.

ii bid., pp. 71-82

iii Friedrich W. Affolter (2005), “The Specter of Ideological Genocide: The Baha’is of Iran”. War Crimes, Genocide and Crimes Against Humanity1 (1): pp. 59-89.

iv Nazila Ghanea (2003), Human Rights, the UN and the Baha’is in Iran, Marinus Nijhoff, p. 294.

v Roger Cooper (1993), Death Plus 10 Years, HarperCollins, p. 200

vi Mohamad Tavakoli-Targhi (2008), “Anti-Baha’ism and Islamism in Iran”, in Brookshaw; Fazel, Seena B., The Baha’is of Iran: Socio-historical studies, New York, NY: Routledge, p. 200.

vii Peter Smith (2000), “government, Baha’i attitude towards”, A concise encyclopaedia of the Baha’i Faith, Oxford: Oneworld Publications. P. 167.

viii “The Baha’i Faith”. Britannica Book of the Year. (1988). Chicago: Encyclopaedia Britannica

ix Abbas Amanat (1989), Resurrection and Renewal: The making of the Babi movement in Iran, 1844-1850, Ithaca, NY: Cornell University Press

x مظهر ظهور الهی اصطلاح بهائی برای پیامبران الهی است که دور دینی خاصّ خود را شروع می‎کنند. عبارت مزبور با “ظهورالله” مترادف نیست؛ مظاهر ظهور الهی آینۀ تمام نمای صفات الهی هستند، امّا ظهور الهی بر وجه ارض به حساب نمی‎آیند.

xi Manfred Hutter (2005). “Baha’is”. Encyclopedia of Religion (2nd Ed.) 2. Ed. Ed. Lindsay Jones. Detroit: Macmillan Reference USA, pp. 737-744

xii Eliz Sanasarian (2008), “The Comparative Dimension of the Baha’i Case and Prospects for Change in the Future”, in Brookshaw; Fazel, Seena B., The Baha’is of Iran: Socio-historical studies, New York, NY: Routledge, p. 163.

xiii Abbas Amanat (2008), “The Historical Roots of the Persecution of the Babis and Baha’is in Iran”, in Brookshaw; Fazel, Seena B., The Baha’is of Iran: Socio-historical studies, New York, NY: Routledge, p. 173.

xiv Baha’u’llah (1988) [1892]. Epistle to the Son of the Wolf (Paperback ed.). Wilmette, Illinois, USA: Baha’i Publishing Trust, p. 20.

xv H.M. Balyuzi (2000), Baha’u’llah, King of Glory, Oxford, UK: George Ronald, p. 72

xvi Abbas Amanat (2008), “The Historical Roots of the Persecution of the Babis and Baha’is in Iran”, in Brookshaw; Fazel, Seena B., The Baha’is of Iran: Socio-historical studies, New York, NY: Routledge, p. 177-178.

xvii Eliz Sanasarian (2008), “The Comparative Dimension of the Baha’i Case and Prospects for Change in the Future”, in Brookshaw; Fazel, Seena B., The Baha’is of Iran: Socio-historical studies, New York, NY: Routledge, p. 159.

xviii Ibid., p. 163

xix H.E. Chehabi (2008), “Anatomy of Prejudice”, in Brookshaw; Fazel, Seena B., The Baha’is of Iran: Socio-historical studies, New York, NY: Routledge, pp. 186-188.

xx Abbas Amanat (2008), “The Historical Roots of the Persecution of the Babis and Baha’is in Iran”, in Brookshaw; Fazel, Seena B., The Baha’is of Iran: Socio-historical studies, New York, NY: Routledge, p. 177-178.

xxi Ibid., pp. 180-181

xxii Bahram Choubine, Sacrificing the Innocent: Suppression of the Baha’is in 1955; (The English version was translated by Ahang Rabbani and posted in: Iranian.com).

xxiii Mohamad Tavakoli-Targhi (2008), “Anti-Baha’ism and Islamism in Iran”, in Brookshaw; Fazel, Seena B., The Baha’is of Iran: Socio-historical studies, New York, NY: Routledge, p. 202.

xxiv Abbas Amanat (2008), “The Historical Roots of the Persecution of the Babis and Baha’is in Iran”, in Brookshaw; Fazel, Seena B., The Baha’is of Iran: Socio-historical studies, New York, NY: Routledge, p. 171-172.

xxv H.E. Chehabi (2008), “Anatomy of Prejudice”, in Brookshaw; Fazel, Seena B., The Baha’is of Iran: Socio-historical studies, New York, NY: Routledge, pp. 186-188.

xxvi Ibid

xxvii Ibid

xxviii The Baha’i International Community Website, Summary and Analysis of Recent Media Attacks; http://www.bahai.org/persecution/iran/mediaattacks

xxix سازمان اطّلاعات و امنیت کشور که از سال ۱۹۵۷ تا ۱۹۷۹ مسئولیت امنیت داخلی و سرویس‎های اطلاعاتی را به عهده داشت. «ساواک» مخفف «سازمان اطّلاعات و امنیت کشور» است.

xxx Eliz Sanasarian (2000), Religious Minorities in Iran, Cambridge: Cambridge University Press, pp. 114-116

xxxi Nazila Ghanea (2003), Human Rights, the UN and the Baha’is in Iran, Matinus Nijhoff, p. 103.

xxxii Eliz Sanasarian (2000), Religious Minorities in Iran, Cambridge: Cambridge University Press, p. 119

xxxiii Nazila Ghanea (2003), Human Rights, the UN and the Baha’is in Iran, Matinus Nijhoff, p. 109-111

xxxiv Ibid., pp. 114

xxxv Ibid., pp. 102-113

xxxvi Abbas Amanat (1989), Resurrection and Renewal: The making of the Babi movement in Iran, 1844-1850, Ithaca, NY: Cornell University Press, pp. 23-28.

xxxvii Ahmad Ashraf (1997), Conspiracy theories and the Persian Mind; http://www.iranian.com/May96/Opinion/Conspiracy.html

xxxviii برای ملاحظهٔ تحلیلی عمیق و گسترده از خاطرات دالگورکی نگاه کنید به رسالهٔ در دست انتشار دکتر مینا یزدانی با عنوان Story Writing and Identity Scriptin این مطلب در سایت بنیاد مطالعات ایران به نشانی زیر درج است: http://www.fis-iran.org/fa/irannameh/volxxiv/iss4-mixed/yazdani این نوشته بخشی از کتاب مینا یزدانی دربارۀ تاریخ‌نگاری و بافت روائی تاریخ معاصر ایران است که متن انگلیسی آن نیز در نشریۀ دیگری منتشر خواهد شد.

xxxix H.E. Chehabi (2008), “Anatomy of Prejudice”, in Brookshaw; Fazel, Seena B., The Baha’is of Iran: Socio-historical studies, New York, NY: Routledge, pp. 186-188.

xl Dolgorukov to Seniavin No. 66, 17 Sept. 1852 OS (29 Sept. NS): Dossier No. 158, Tihran 1852, p. 608. Chahardihi (1981), Shaykhi-gari, Babi-gari p. 289 (translater from Persakn) Cited in Moojan Momen (1981), The Babi and Baha’i Religions, 1844-1944: Some Contemporary Western Accounts, oxford, England: George Ronald, p. 62, note 14.

xli Bahram Choubine, Sacrificing the Innocent: Suppression of the Baha’is in 1955; (The English version was translated by Ahang Rabbani and posted in: Iranian.com).

xlii ádgár, 5th year, Farvardin/Urdibihisht 1328/1949, no. 8/9, p. 148. Cited in Moojan Momen (2004), “Conspiracies and Forgeries: the attack upon the Baha’i community in Iran”, Persian Heritage 9 (35), p. 28

xliii Ráhnimá-yi Kitáb, 6th year, Farvardin/Urdibhisht, 1342/1963, no. ½, p. 25/-6

xliv کلام منسوب به کسروی را می‎توان در کتاب «بهائی‎گری» اثر احمد کسروی، طهران، ۱۳۲۳، صفحات ۸۸-۹ یافت. منبع کل کلام مجتبی مینوی در کتاب یادگار، سال پنجم (که در بالا به آن اشاره شد)، صفحهٔ ۱۴۸

xlv مرتضی مدرّسی، شیخیگری، با ‎بیگری (نشر دوم، طهران: فروغی، ۱۳۵۱، صفحات ۲۶۹-۸۱). نقل شده در موژان مؤمن (۲۰۰۴)

xlvi Kayhán (Oct. 2005), Casting Light on Bahaism – Part 1: Knowing Bahai History

xlvii Moojan Momen (1981), The Babi and Baha’i Religions, 1844-1944: Some Contemporary Western Accounts, oxford, England: George Ronald, p. 499.

xlviii Encyclopaedia Iranica, Dolgorukov memoirs, entry written by Dr. Moojan Momen; http://www.iranicaonline.org/articles/dolgorukov-memoirs

xlix Vol. 6, St Petersburg, 1905

l All Information in this cell is cited in Moojan Momen (2004), “Conspiracies and Forgeries: the attack upon the Baha’i community in Iran”, Persian Heritage 9 (35), p. 28.

li Kayhán (Oct. 2005), Casting Light on Bahaism – Part 1: Knowing Bahai History

lii Moojan Momen (1981), The Babi and Baha’i Religions, 1844-1944: Some Contemporary Western Accounts, oxford, England: George Ronald, p. 499.

liii Kayhán (Oct. 2005), Casting Light on Bahaism – Part 1: Knowing Bahai History

liv Kayhán (Oct. 2005), Casting Light on Bahaism – Part 1: Knowing Bahai History

lv Dolgorukov to Seniavin No. 66, 17 Sept. 1852 OS (29 Sept. NS): Dossier No. 158, Tihran 1852, p. 608. Chahardihi (1981), Shaykhi-gari, Babi-gari p. 289 (translater from Persakn) Cited in Moojan Momen (1981), The Babi and Baha’i Religions, 1844-1944: Some Contemporary Western Accounts, oxford, England: George Ronald, p. 62, note 14.

lvi Moojan Momen (2004), “Conspiracies and Forgeries: the attack upon the Baha’i community in Iran”, Persian Heritage 9 (35), p. 28.

lvii Kayhán (Oct. 2005), Casting Light on Bahaism – Part 1: Knowing Bahai History

lviii Encyclopaedia Iranica, Bahaism, Section ix, “Bahai Temples”: http://www.iranica.com/articles/bahaism-ix

lix Kayhán (Oct. 2005), Casting Light on Bahaism – Part 1: Knowing Bahai History

lx Moojan Momen (2004), “Conspiracies and Forgeries: the attack upon the Baha’i community in Iran”, Persian Heritage 9 (35), p. 27.

lxi Moojan Momen (2004), “Conspiracies and Forgeries: the attack upon the Baha’i community in Iran”, Persian Heritage 9 (35), p. 28.

lxii H.M. Balyuzi (1980), Baha’u’llah, King of Glory, Oxford, UK: George Ronald, p. 12

lxiii Moojan Momen (2004), “Conspiracies and Forgeries: the attack upon the Baha’i community in Iran”, Persian Heritage 9 (35), p. 27.

lxiv Moojan Momen (2004), “Conspiracies and Forgeries: the attack upon the Baha’i community in Iran”, Persian Heritage 9 (35), p. 27.

lxv Moojan Momen (2004), “Conspiracies and Forgeries: the attack upon the Baha’i community in Iran”, Persian Heritage 9 (35), p. 27.

lxvi Moojan Momen (2004), “Conspiracies and Forgeries: the attack upon the Baha’i community in Iran”, Persian Heritage 9 (35), p. 27.

lxvii H. M. Balyuze (2000), Baha’u’llah, King of Glory, Oxford, UK: George Ronald, pp. 77-78; 99-100

lxviii Ibid., pp. 99-102

lxix Moojan Momen (1981), The Babi and Baha’i Religions, 1844-1944: Some Contemporary Western Accounts, oxford, England: George Ronald, p. 499

lxx Journey to the North of India Overland from England through Russia, Persia, and Afghaunistaun

lxxi Moojan Momen (2004), “Conspiracies and Forgeries: the attack upon the Baha’i community in Iran”, Persian Heritage 9 (35), p. 28.

lxxii مندوب فلسطین، یا نمایندهٔ انگلیس در فلسطین، در واقع نمایندهٔ مجمع اتّفاق ملل [سَلَف سازمان ملل متّحد]، مخلوق قوای اصلی متّفقین و نیروهای مرتبط با آن‌ها بعد از جنگ جهانی اوّل، بود. مقصود از مندوب مزبور ادارهٔ بخش‎هایی از امپراطوری از هم متلاشی شدهٔ عثمانی بود، که از سدهٔ شانزدهم خاورمیانه را تحت سُلطهٔ خود داشت تا وقتی که این مناطق توانستند روی پای خود بایستند و به طور مستقل عمل کنند.

lxxiii List of Honorary British Knights: http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_honorary_British_Knights#Humanitarian

lxxiv Ibid

lxxv H.M. Balyuzi (1972), `Abdu’l-Baha: The Centre of the Covenant of Baha’u’llah, Oxford, UK: George Ronald, p. 418

lxxvi Ibid

lxxvii Ahang Rabbani, `Abdu’l-Baha in Abu-S9nan: September 1914-May 1915, published in Baha’i Studies Review, 13 (2005) pp. 75-103.

lxxviii Lady Blomfield (1975), The Chosen Highway, Wilmette, Illinois: Baha’i Publishing Trust, p. 210

lxxix اتّهام جاسوس بودن بهائی، اثر نادر سعیدی: http://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/17135

lxxx H.E. Chehabi (2008), “Anatomy of Prejudice”, in Brookshaw; Fazel, Seena B., The Baha’is of Iran: Socio-historical Studies, New York, NY: Routledge, pp. 190-194.

lxxxi The Baha’i International Community Website, An Open Letter from the National Spiritual Assembly of the Baha’is of Iran about the Banning of the Baha’i Administration, Sept. 3, 1981