تاملی در معنای واژه «اسلام»

۳۱ خرداد ۱۴۰۰

برخی از مسلمین را اعتقاد چنان است که دیانت اسلام (دیانت حضرت محمد (ص)) آخرین دیانت الهی و مکتب تکاملی می‌باشد و تشریع شرایع برای همیشه مقطوع گردیده است، که برای این ادعا استناد به برخی از آیات قرآن شریف می‌نمایند: إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ (آل عمران، 19)، یعنی همانا دین پسندیده نزد خدا آئین اسلام است؛ همچنین: وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (آل عمران، 85)، یعنی و هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران است.

لیکن، مطالعه قرآن کریم و تأمل و تعمق در این کتاب آسمانی خلاف این عقیده را نشان می‌دهد و چه بسا این نوع نگرش با بسیاری از آیات قرآن شریف و احادیث مرویه که در باب استمرار ظهورات الهی می‌باشد (بدان اشاره خواهد شد) منافات دارد. لازم به ذکر است که، " نخستین و مهمترین منبع فهم قرآن و تفسیر آن‌، خود قرآن کریم است‌، که از آن به “القرآن یفسّر بعضه بعضاً” تعبیر کرده‌اند یعنی بخش‌هایی از قرآن روشنگر بخش‌های دیگر آن است‌. پس از قرآن کریم‌، دومین منبع مهم برای تفسیر قرآن احادیث است.“i

اسلام از ریشه سَلمَ و به معنای تسلیم محض در برابر امر و اراده الهی می‌باشد، و مطالعه کلام الله مجید نشانگر آن است که، در قرآن شریف، اسلام به دو صورت خاص و عام آمده است. در معنای خاص اسلام نام دینی است که، حضرت محمد (ص) به عنوان پیامبر و شارع آن دین می‌باشد. اما در معنای عام، اسلام به مفهوم جامع و وسیعی بیان شده و به پیروان و انبیای گذشته نیز اطلاق گردیده؛ و در کل، اسلام حقیقت همه ادیان می‌باشد و " دین همه انبیاء قبل و بعد و دین همه مومنان از ابتدا تا انتهاست"ii. کوتاه سخن آنکه، اسلام یعنی سر تسلیم فرود آوردن در برابر امر خداوند ( دین الهی)، که همواره در هر عهد و زمان با ظهور هر پیامبر جدیدی تجدید می‌شود.

علامه طباطبائی در تفسیر المیزان، در تفسیر آیه إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ می‌نویسد: “دین نزد خدای سبحان یکی است، و اختلافی در آن نیست و بندگان خود را هم امر نکرده مگر به پیروی همان یک دین و هیچ آیت و معجزه با دلالتی بپا نکرده مگر برای همان، و آن عبارت است از اسلام، یعنی تسلیم حق شدن، و به قصیده‌های حق معتد شدن، و اعمال حق انجام دادن و به عبارتی دیگر آن دین واحد عبارت است از تسلیم شدن در برابر بیانی که از مقام ربوبی در مورد عقائد و اعمال و یا بگو در مورد معارف و احکام صادر می‌شود"iii

اما پیش از توضيح مفهوم آيه مباركه 85 سوره آل عمران، وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ، باید متذکر شد که چون اين آيه با حرف عطف «واو»‌ شروع می شود؛ بنابراين، آیات قبل از آن مرتبط به اين آيه مباركه مي‌گردد و این آیه نتيجه‌گيری از آيات قبل است؛ آیاتی كه تماما در مورد نهي اكيد از انحصار طلبي و تنگ نظري و نهی از تمسك به اديان خاص و دستور اكيد به توجه بر جنبه وحدت اديان است. خداوند در آیات 81 – 85 سوره آل عمران چنین می فرماید:

وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّيْنَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ (آل عمران: 81)، یعنی و آنگاه خدا از پیغمبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمت بخشیدم سپس بر شما (اهل کتاب) رسولی از جانب خدا آمد که گواهی به راستی کتاب و شریعت شما می داد به او ایمان آورده و یاری او کنید، خدا فرمود: آیا اقرار داشته و پیمان مرا بر این امر پذیرفتید؟ همه گفتند اقرار داریم. خدا فرمود: گواه باشید، من هم با شما گواهم. مَن تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (82)، یعنی پس کسانی که بعد از آمدن آن رسولان روی (از حق) بگردانند، محققا آنان گروه فاسقان خواهند بود. أَفَغَيْرَ دِينِ اللّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (83)، یعنی آیا کافران، دینی غیر دین خدا را می طلبند؟ و حال آنکه هر که در آسمانها و زمین است خواه نا خواه مطیع امر خداست و همه بسوی او رجوع خواهند کرد. قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (84)، یعنی بگو: ما به خدای عالم و شریعت و کتابی که به خود ما نازل شده و آنچه به موسی و عیسی و پیغمبران دیگر از جانب پروردگارشان داده شده (به همه ایمان آورده ایم) فرقی میان هیچ یک از پیغمبران نگذاریم و ما مطیع فرمان خداییم. وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (85)، یعنی و هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران است.

ارتباط عميقي كه مجموع اين آيات با آيه “وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً” دارند مطلب را بقدري صريح و واضح بيان مي‌نمايد كه جای هیچ شك و ترديدي باقي نمي‌گذارد كه قرآن كريم موكدا در صدد نهي از محدود نگري و انحصار گرايي نسبت به اديان خاص است، محدوديتي كه نتيجه غلو (تجاوز از حدّ و خروج از حد اعتدال) و تعلق افراطي متدينين به دین خاص خود و پيامبر خويش است كه قرآن كريم از آن نهي فرموده است ( از حضرت رسول اکرم (ص) روایت شده است: “از غلوّ در دين پرهيز كنيد زيرا امّتهاى پيشين به دليل غلوّ گمراه شدند.")iv قرآن شریف، بيان می دارد كه ايمان شما وقتي قابل قبول و موجب رستگاري است كه ناظر به جنبه وحدت انبياء يعني حقيقت مشترك اديان “مَا أُنزِلَ إِلَى جَمِيع الأَنبِيَاءَ” و مبتني بر عرفان و ادراك حقيقت دين باشد. نه وجوه متمايزه و مشخصه اديان و نه جنبه جسماني انبياء كه مدام رو به تغيير و تبديل است. قرآن كريم مشخصه اين نوع ايمان را، آمادگي پذيرش پيامبران جديد و عدم تعصب نسبت به پيامبر زمان و تعاليم خاص هر دين مي‌داند، و وصول به اين مقام را به عنوان عهد و ميثاق دینی، که از رکن رکین هر دین به حساب می آید و وجه ممیزه مطیعان خداوند از متمردان است، ناميده است. حتي خداوند متعال، خطاب به حضرت رسول (ص) و امت ایشان میفرماید که آنان نیز بايد اينگونه به انبياء و ديانت ناظر باشند و به حقيقت نازله بر قلوب آنان يعني حقيقت واحده‌اي كه يكسان به انبياء تجلي مي‌شود عارف گردند (قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَ مَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ و…)؛ یعنی باید به ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِم، كه يك حقيقت بيش نيست متمسك شویم: " وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ خاشِعينَ لِلَّهِ لا يَشْتَرُونَ بِآياتِ اللَّهِ … (آل عمران/ 199) یعنی، و از اهل كتاب، كسانى هستند كه به خدا، و آنچه بر شما نازل شده، و آنچه بر خودشان نازل گرديده، ايمان دارند؛ در برابر(فرمان) خدا خاضعند؛ و آيات خدا را به بهاى ناچيزى نمى‏فروشند …"؛ در اين صورت است كه انبيا هيچكدام براي ما فرقي نداشته و نخواهند داشت “لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ”؛ و تسليم مقام وحدتي كه حاكم بر انبياء و همه اديان است خواهيم شد.

حال چگونه ممکن است که خداوند در قرآنی که شیوه یهود و نصاری را به خاطر انحصار طلبی و پا فشاری بر حقانیت خود و رد ادیان دیگر، شیوه ای جاهلانه و نفاق افکنانه انگاشته، و همچنین پس از تاكيد بسیار و عهد و ميثاق مبرم ومحكم و جلب توجه انبياء و امت آنها به حقيقت اديان و وجوه مشترك آنها، خود درجایی دیگر از کلام الله مجید همین نوع تفکر و ایده را ترویج نماید و چنین تناقض آشکاری را دامن زند و از بین دو معنایی که در کلام الله مجید در مورد کلمه اسلام به کار رفته، معنایی را در نظر گیرد که مفهوم آیات قبل را بکلی نفی کند و با آنها متناقض باشد و اسلام را منحصرا و تنها و تنها به یک دین و آئین، یعنی شریعت حضرت محمد (ص) اختصاص دهد؟ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ. آیات 111 - 113 از سوره بقره جای بسی تأمل و تعمق دارد: وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏ تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (111) بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (112) وَ قالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى‏ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ وَ قالَتِ النَّصارى‏ لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ وَ هُمْ يَتْلُونَ الْكِتابَ كَذلِكَ قالَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فيما كانُوا فيهِ يَخْتَلِفُونَ (113)، یعنی آنها گفتند: «هيچ كس، جز يهود يا نصارى، هرگز داخل بهشت نخواهد شد.» اين آرزوى آنهاست! بگو: «اگر راست مى‏گوييد، دليل خود را(بر اين موضوع) بياوريد!» (111) آرى، كسى كه روى خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است؛ نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى‏شوند. (بنا بر اين، بهشت خدا در انحصار هيچ گروهى نيست.) (112) يهوديان گفتند:

«مسيحيان هيچ موقعيتى(نزد خدا) ندارند»، و مسيحيان نيز گفتند: «يهوديان هيچ موقعيتى ندارند( و بر باطلند)»؛ در حالى كه هر دو دسته، كتاب آسمانى را مى‏خوانند(و بايد از اين گونه تعصبها بركنار باشند)افراد نادان(ديگر، همچون مشركان) نيز، سخنى همانند سخن آنها داشتند! خداوند، روز قيامت، درباره آنچه در آن اختلاف داشتند، داورى مى‏كند. (113) - (ترجمه آیت الله مکارم شیرازی)

باری، در آثار و روایات اسلامي نیز دیده می شود كه اين نکته ظریف و دقيق و عميق، مفهوم کلی اسلام، كه در قرآن شریف آمده است برای بسیاری موجب اشتباه شده و حتی در عهد ائمه اطهار نیز، مفضل بن عمر که از اصحاب امام جعفر صادق (ع) بوده، از شخصی چون امام صادق (ع)، در تائید این مطلب که اسلام حقیقت همه ادیان است نه تنها دین حضرت محمد (ص) حجت می طلبد، چنانچه در صفحه 643 ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، مفضل بن عمر از امام صادق (ع) چنین روایت میکند: “… مفضل گوید عرض کردم ای سید من آیا دین پدران قائم علیه السلام که ابراهیم علیه السلام و نوح و موسی و محمد (ع) باشند اسلام بود، فرمود آری ای مفضل آن اسلام است نه غیر آن. عرض کردم ای آقای من آیا این مطلب را در کتاب خدا یافته ای، فرمود آری از اول قرآن تا آخر از این مضمون بسیار است از جمله آنها این آیه است، إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ و نیز از آنجمله قول خدای تعالی است، مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ (سوره حج، آیه 78) یعنی اسلام دین پدر شما ابراهیم است و اوست که شما را مسلمان نامید. و از جمله قول خدای تعالی است در قصه ابراهیم و اسمعیل (ع)، وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ (سوره بقره، آیه 128)، یعنی ما را چنان بکن که بتو اسلام بیاوریم و از اولاد ما هم امت مسلمی خلق بکن. و از اینجمله قول خدای تعالی است در قصه فرعون، حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِـهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (سوره یونس، آیه 90)، یعنی تا وقتی که غرق شدن او را دریافت گفت که ایمان آوردم و تصدیق کردم باینکه معبودی نیست مگر آن خدائیکه بنی اسرائیل به او ایمان آورده اند و من از جمله مسلمانانم. و در قضیه سلیمان علیه السلام و بلقیس فرموده، أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (سوره نمل، آیه 44)، یعنی با سلیمان به پروردگار عالم اسلام آوردم. و از اینجمله قول عیسی است که گفت، مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللّهِ آمَنَّا بِاللّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (سوره آل عمران، آیه 52)، یعنی عیسی علیه السلام گفت یاران من در خصوص امر الهی کیانند. حواریون گفتند که ما انصار و یاران خدائیم و به خدا ایمان آوردیم شاهد باش به اینکه ما مسلمانیم. و از اینجمله قول خدای تعالی است، وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً (سوره آل عمران، آیه 83)، یعنی آنان که در آسمانها و در زمینند برای خدا اسلام آوردند بعضی با صمیم قلب و بعضی با اکراه. و از اینجمله قول خدای تعالی است در قصه لوط علیه السلام، فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ (سوره الذاریات، آیه 36)، یعنی در آنجا از مسلمانان پیشرو از اهل یک خانه نیافتیم. و از اینجمله قول خدای تعالی است، قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا … لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (سوره بقره، آیه 136)، یعنی بگویید که بخدا و به آنچه که به ما نازل شده ایمان آوردیم و در میان پیغمبران فرق نمی گذاریم و ما به او اسلام آوردیم. و از اینجمله قول خدای عز و جل است، أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ … وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (سوره بقره، آیه 133)، یعنی آیا حاضر بودید در وقتی که مرگ به یعقوب علیه السلام در رسید و حال آنکه ما به او اسلام آورده ایم …” انتهی.

جناب اشراق خاوری در توضیح آیه 128 سوره بقره، هنگامیکه حضرت ابراهیم و اسماعیل در حین بنای خانه کعبه با خدا مناجات می کردند و می گفتند: وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ ، می فرمایند: " بدیهی است که در زمان ابراهیم و اسمعیل علیهما سلام الله هنوز حضرت رسول (ص) متولد نشده بودند و شریعت مخصوصه مستقبله آن حضرت بنام اسلام در عالم وجود نیافته بود و بنابراین مقصود همان است که آنها از خدا می خواستند که در جرگه خداپرستان محسوب شوند و از ننگ بت پرستی دور باشند”.v از طرف دیگر اگر حضرت ابراهیم همانطور که ذکر شد دینشان اسلام بود و اسلام نیز آخرین دین است، دیگر آمدن پیامبران بعد از او از چه جهت بود؟

بنابراین، “پیداست که اگر بتوان ادیان نوح و ابراهیم و موسی و عیسی، همه را اسلام نامید، تفاوت کتاب و قبله، زمان و مکان موجب اختلاف ادیان نمی شود. بنابراین همه ادیان اگر چه به حکم عقائد خود کتاب مخصوصی را کتاب خدا بخوانند و شخص معینی را صاحب شریعت بدانند و رو به قبله دیگری نماز بخوانند و حدود متفاوتی را در معاملات و سیاسات جاری سازند، همگی در مقام توحید دین واحدند و به همین معنی است که در قرآن مجید فرموده اند که: إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ (همانا دین پسندیده نزد خدا آئین اسلام است) یا: وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (و هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران است)“vi

باری، پیامبران الهی که از جانب خداوند برانگيخته می شوند همگى دارای هدف واحد و مشخصى می باشند و در دعوت آنها كوچكترين اختلافی نيست، چنانكه در آیه 13 سوره شوری مى فرمايد: " شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى‏ وَ عِيسى، يعنى شريعت و آئينى را كه خدا براى شما قرار داد همانست كه نوح را به آن سفارش نمود و بر تو نيز همان را وحى نموديم و به ابراهيم و موسى و عيسى نيز همين آئين را توصيه كرديم”.

درنتیجه، با توجه به آنکه اساس و حقیقت تمام ادیان الهی یکی است و از مبدأ واحد سرچشمه میگیرند، مقصود قرآن از اسلام، دیانت کلی الهی، یا به استناد آثار دیانت بهائی “دین الله من قبل و من بعد“vii می باشد، و تمام پیامبران الهی که یک وحدت حقیقی را جلوه می دهند، دین اسلام آورده اند و تسلیم در برابر امر خداوند شده اند که همانا دین خدا پرستی و مبارزه با کفر و بت پرستی بوده است. بنابراین، هر کس در یوم ظهور هر پیامبری، در برابر امر او که امرالله است سر تسلیم فرود آورد، اسلام آورده است.

شاید اشاره ای به معنای آیه، الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي (امروز دین شما را به حد کمال رسانیدم و بر شما نعمتم را تمام کردم)، در این مقام بجا باشد. با نگاهی به آیات قرآن شریف، در تایید این مطلب که ادیان حضرت موسی، ابراهیم و یعقوب نیز کامل و تمام بودند، می توان مفهوم این آیه را روشن ساخت. در آیه 154 سوره انعام آمده است:** ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَاماً … وَ تَفْصيلاً لِكُلِّ شَيْ‏ء** ، یعنی ما موسی را کتاب بطور تمام/ کامل دادیم … و همه چيز را در آن، به طور تفصیل، روشن ساختيم‏ (در آیه 7 مزمور نوزدهم، در خصوص دیانت یهود آمده است: شریعت خداوند کامل است و جان را بر میگرداند)، و همچنین در آیه 6 سوره یوسف آمده است: “**وَ كَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ**، یعنی خداوند تمام می کند نعمت خودش را بر تو همچنانکه تمام کرد بر آل یعقوب و بر پدران تو از قبل ابراهیم و اسحق”. و چنانچه ملاحظه شد، " ادیان گذشته از جمله دیانت یهودی، شریعت کامل بوده و به نص صریح قرآن مجید در دوره آنان نیز آیات الهی بطور جامع و تمام برای قوم یهود نازل گردیده بود، معهذا ادیان مزبوره منسوخ شده و شرایع دیگر مبعوث گشتند. بنابراین هر یک از ظهورات الهیه برای عصر و قوم خود کامل و تمام بوده و این صفتی است که در جمیع ظهورات مشترک بوده است. اما این بی مثیل بودن، نباید ضرورة علت انحصار گرایی شود. چنانچه بیجلفلد در کتاب پیغمبر در این باب می گوید: “بی مثیل بودن” حضرت محمد را نباید به معنای انحصار گرایی نسبت به انبیاء و رسولان سابق و انکار آنها درک کرد، بلکه باید ناظر بر این الگو دانست که هر رسولی را نسبت به امت خود بی مثیل و کامل می سازد"viii. بنابراین، آیه **أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ**، چنانکه مورخین اسلامی معتقدند، آخرین آیه ای بوده که در حجة الوداع بر حضرت رسول (ص) نازل شده که منظور صرفاً اتمام نزول آیات قرآنی بوده و با نزول این آیه کتاب آسمانی به اتمام و انجام رسید، و به هیچ عنوان دلالت بر قطع سلسله رسالت نمی کند.

در نتیجه با توجه به توضیحات فوق، برخی از بیانات و آیات الهی، مذکور در آیات کتب مقدسه، اعم از تورات و انجیل و قرآن کریم، ابداً مطلق نبوده، بلکه نسبی و مقطعی میباشند و تنها برای زمانی معین و دوران آن آئین مصداق پیدا میکنند و به هیچ وجه منوط به تمام دوران نمی باشند!

برگرفته از سایت آئین بهائی

i از سایت پرسجو

ii گلگشتی در قرآن مجید، به قلم شهین احسان و دکتر پرویز روحانی، 2001 میلادی، ص 15

iii ترجمه تفسیر المیزان، تألیف علامه سید محمد حسین طباطبائی، بقلم سید محمد باقر موسوی همدانی، انتشارات موسسه دار العلم، جلد پنجم، ص 238

iv زندگانى حضرت زهرا عليها السلام(روحانى)، صفحه 11

v اشراق خاوری، اقداح الفلاح، صفحه 54

vi الوهیت و مظهریت، دکتر علیمراد داودی، صفحه 191

vii کتاب اقدس، بند 182

viii نگرش بهائی نسبت به ادعای خاتمیت، سینا فاضل و خاضع فنا ناپذیر، صفحه 24